مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٨ - ترکیب جامعه انسانی چه نوع ترکیبی است؟
فرد با همه خصلتهای به اصطلاح بیولوژیکی خودش که از مادر متولّد شده است اکنون وجود دارد، آن فرد دیگر هم همینطور، و همینطور افراد دیگر. یک آدمی که از مادر متولّد میشود اگر بروند او را در غاری هم بزرگ کنند باز از نظر زیستشناسی همانطور رشد میکند که در جامعه رشد میکند، نمیگویم هیچ فرق ندارد ولی فرق ماهیتی ندارد، یعنی این طور نیست که بدن او تبدیل به بدن دیگر بشود. ولی انسان بر خلاف حیوان [یک جنبه روحی دارد.] حیوان شخصیتش به همان بدنش است و شخصیت روانیاش هم تقریباً مانند شخصیت بدنیاش میباشد؛ یعنی کمتر، از افراد دیگر تأثیر میپذیرد. از نظر روانی هم یک حیوان- با غرایزی که در او آفریده شده- در جمع حیوانها باشد یا نباشد خیلی متفاوت نیست. ولی انسان یک جنبه فرهنگی دارد، یا به زبان خودمان یک جنبه روحی دارد، یک جنبهای دارد که به شخصیت او مربوط است نه به شخص او. این [جنبه] چطور؟ فلاسفه پیشین هم قبول داشتهاند که بر خلاف حیوانات که با غرایز مجهّز و آماده شده به دنیا میآیند- راجع به فطرت هم که بحث میکردیم گفتیم- انسان با خصلتهای بالقوّه به دنیا میآید. به قول کسانی که به فطرتی قائل نیستند روح انسان در زمان تولّد یک صفحه بینقش است که چیزی در آن نیست، هر چه بنویسند همان است، بر خلاف حیوان که در ابتدای تولّد یک صفحه تمام شده و نقّاشی شده است. تازه قائل به فطرت که بشویم معنایش این است که استعدادهای یک سلسله امور بالقوّه در انسان موجود است آنچنانکه در بذر استعداد فلان میوه یا درخت موجود است. به قول کسانی که منکر فطرت هستند انسان در ابتدای تولّد حکم تخته سیاه را دارد، یعنی یک صفحه خالی است، هر چه روی آن بنویسید همان را نوشتهاید، برای آن فرق نمیکند که آیه قرآن بنویسید یا مثلًا فحش بنویسید؛ و به قول کسانی که قائل به فطرتاند انسان حکم یک بذر را دارد؛ بذر اکنون که بذر است بالفعل درخت نیست، برگ نیست، شاخه نیست، میوه نیست امّا استعداد این شدن در ذاتش هست، اگر آن را بسوزانیم و خاکستر کنیم استعدادش را به فعلیت نرساندهایم.
پس این مقدار هست که انسان به هر حال یک موجود بالقوّه است، جامعه است که به او فعلیت میبخشد، یعنی جامعه است که به انسان شخصیت روحی میدهد؛ انسان زبانش را از جامعه میگیرد، آداب و رسوم و افکار و عقایدش را از جامعه میگیرد، جامعه است که ظرفیت روحی او را پر میکند و برایش شخصیت میسازد؛ او هم به نوبه خود در دیگران اثر میبخشد؛ او صرفاً یک موجود منفعل نیست، یک موجود