مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٢ - اگزیستانسیالیسم و اصالتهای انسانی
واقعیت محسوسش جستجوگر خیرهای محسوس است و با واقعیت معقولش جستجوگر خیرهای معقول، و در این جهت که به هر حال جستجوگر خیر است، در هر دو ناحیه یکی است. اگر جستجوگر علم است جستجوگر یک واقعیت است که آن «خیر معقول» است، اگر جستجوگر پول است آن هم باز واقعیتی است؛ جستجوگر یک واقعیت است که واقعیت محسوس باشد.
اینها چون اساس کارشان را بر این گذاشتند که «واقعیت» یعنی محسوس و مادّی، آمدند گفتند که انسان یا جستجوگر خیر است- که خیر یعنی همان سود و منفعت مادّی- و یا جستجوگر چیزی است که هیچ چیز نیست، فقط ارزش است، همان کلمه «سود و ارزش» که در فلسفه اروپا آمده و چه انحراف بزرگی هست در فلسفه انسانی. از همینجاست که میگویند بشر یا دنبال سود- یعنی چیزی که خیرش در آن است- میرود، قهراً عقل هم میگوید برو، منطقی هم هست، و یا دنبال چیزهایی میرود که خیرش در آنها نیست، عقل هم میگوید نرو ولی میرود، یک کار غیر عقلی و غیر منطقی انجام میدهد، دنبال یک سلسله کارهای غیر عقلانی و غیر منطقی میرود که منطق و عقل هیچ حکم نمیکند که برو دنبالش، ولی میرود.
یکچنین تضادّی و یکچنین امر به اصطلاح نامعقولی در وجود انسان هست که دنبال چیزهایی میرود که هیچ برای او خیریتی ندارد، و لهذا با عقل هم منطبق نیست، ولی مگر انسان همه کارهایش با عقل منطبق است؟! کار نامعقول و غیر منطقی میکند.
اینها را کارهای غیر منطقی بشر دانستهاند. قهراً در توجیه همین چیزهایی که اسم اینها را گذاشتند ارزش و نه خیر- یعنی آنچه که انسان دنبالش میرود بدون آنکه خیر [١] و اختیارشدنی باشد- درماندند که این ارزشها را چگونه میشود توجیه کرد.
«خیر» که همان محسوس و مادّی است. اینها که محسوس و مادّی نیست. مگر زیبایی، محسوس است برای انسان و مادّی است؟! مگر به اصطلاح حجم دارد، یعنی چشمپر کن است؟! مگر فضیلت اساساً واقعیتی است؟! مگر حقیقت، واقعیت است؟!
اینها شد یک سلسله مسائل غیر منطقی و غیر عقلانی برای بشر، ولی از طرف دیگر دیدند آخر چطور میشود اینها را به جامعه گفت که همه اینها اموری موهوم است، یعنی لازمه این فلسفه و همان حرف نیچه و غیر نیچه را بگویند که اینها همه
[١]. «خیر» یعنی اختیارشدنی.