مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٥ - نظریات درباره ماهیت عشق
پانسیون بوده است. (او تبریزی است). در آنجا عاشق دختر صاحبخانه میشود و چگونه هم عاشق میشود. آن دختر را به هر دلیل به او نمیدهند و او هم دیگر مثل همان مجنون دست از همه چیز، کار و شغل و تحصیل بر میدارد و میافتد دنبال او. بعد از سالها در یکی از ییلاقات، همان خانم با شوهرش به او میرسند و با او ملاقات میکنند. آن خانم میآید به سراغش. او در عالم خودش بوده. شهریار به او میگوید:
نه، اصلًا من به تو کاری ندارم، من دیگر حالا با آن خیال خودم خوش هستم و به او هم خو گرفتهام، از شوهرت هم طلاق بگیری من به تو کاری ندارم. شعری هم در این زمینه دارد که بعد از اینکه این خانم به سراغش میآید این شعر را میگوید، یعنی وصف حال خودش را میگوید در حالی که بیان میکند که من چگونه به عشق او خو کردهام و التفاتی به خود او ندارم.
حال این را اجمالًا میگویم برای اینکه شما به گوشهای از ادبیات عرفانی اسلامی توجّه کنید که این مسأله از آن مسائلی است که فوق العاده قابل توجّه و قابل تحلیل است. ملّا صدرا اشعاری نقل میکند که خیال میکنم این اشعار از محیی الدین عربی باشد یعنی به او میآید. نمیگوید شاعر این اشعار کیست، همین قدر میگوید کما اینکه «قائل» چنین گفته است، ولی من حدس میزنم از محیی الدین باشد، به او میخورد. او وقتی که میخواهد این مطلب را بیان کند که پارهای از عشقها جسمانی نیست و نفسانی است، به این صورت بیان میکند (خیلی شعر عالیای هم هست)، میگوید:
اعانقها والنّفس بعد مشوقة | الیها و هل بعد العناق تدانی | |