مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٤ - نظریات درباره ماهیت عشق
نوع میدانند. مثلًا بو علی سینا، خواجه نصیر الدین طوسی و ملّا صدرا عشق را دو نوع میدانند، برخی عشقها را عشقهای جنسی میدانند- که اینها را عشق مجازی مینامند نه عشق حقیقی- و معتقدند که بعضی عشقها عشق روحانی یعنی عشق نفسانی است، به این معنا که در واقع میان دو روح نوعی کشش وجود دارد. عشق جسمانی منشأش غریزه است، با رسیدن به معشوق و با اطفاء غریزه هم پایان مییابد چون پایانش همین است، اگر مبدأش ترشّحات داخلی باشد با افراز شدنش قهراً پایان مییابد، از آنجا آغاز میشود و به اینجا پایان مییابد. ولی اینها مدّعی هستند که انسان گاهی به مرحلهای از عشق میرسد که ما فوق این حرفهاست. خواجه نصیر الدین از آن به «مشاکلة بین النّفوس» تعبیر میکند، که یک نوع همشکلی میان روحها وجود دارد؛ و در واقع اینها مدّعی هستند که در روح انسان یک بذری برای عشق روحانی و معنوی هست که در واقع، نفسی هم اگر اینجا وجود دارد او فقط محرّک انسان است، و معشوق حقیقی انسان یک حقیقت ماوراء طبیعی است که روح انسان با او متّحد میشود و به او میرسد و او را کشف میکند، و در واقع معشوق حقیقی در درون انسان است. (فعلًا ما داریم فرضیهها و نظریات را میگوییم).
در همین زمینه است که داستانها نقل میکنند، میگویند اینکه عشق میرسد به آنجا که عاشق، خیال محبوب را از خود محبوب عزیزتر و گرامیتر میدارد، برای آن است که خود محبوب و زمینه اوّلی تحریک در درون انسان است و او در درون خودش با یک حقیقت دیگری- با همان صورت معشوق که در روح او هست و در واقع صورت این شیء (معشوق ظاهری) نیست، صورت یک شیء دیگر است- خو میگیرد و با او هم خوش است.
این داستان را حتّی در کتابهای فلسفی نیز نقل میکنند که مجنون بعد از اینکه آنهمه شعرها و غزلها در فراق لیلا و در عشق او گفته بود، روزی در بیابان، لیلا آمد بالای سرش و او را صدا زد. مجنون سرش را بلند کرد، گفت: کی هستی؟ گفت: منم لیلا، آمدهام سراغت (به خیال اینکه دیگر حالا مجنون بلند میشود و این محبوبی را که در فراقش اینقدر نالیده چگونه در آغوش میگیرد). گفت: نه، برو: «لی غنی عنک بعشقک» من به عشق تو خوشم و از خودت بیزارم.
اتّفاقاً نظیر همین قضیه را در شرح حال شاعر معروف زمان خود ما شهریار میخواندم. شهریار دانشجوی سال آخر پزشکی بوده، در همین تهران در خانهای