مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٢ - فطرت و تربیت
به دست آوریم.
مسأله دیگری که باید در اینجا بحث کنیم این است که آیا انسان به طور کلّی یک سلسله فطریات- که آن را تعریف خواهیم کرد- دارد یا ندارد و فاقد هر گونه فطرت است [١]؟
بحث سوم ما درباره خصوص دین خواهد بود که آیا دین، فطری است و یا فطری نیست؟ قرآن صریحاً فرموده است که دین فطری است. ما باید یک بحث علمی روی انسان و روی دین بکنیم و ببینیم آیا اساساً دین فطری است و یا فطری نیست.
فطرت و تربیت
البته این مسأله شاخههای زیادی در جاهای مختلف پیدا میکند؛ از جمله در بحث تعلیم و تربیت که بحث بسیار وسیعی است. اگر انسان دارای یک سلسله فطریات باشد قطعاً تربیت او باید با در نظر گرفتن همان فطریات صورت گیرد و اصل لغت «تربیت» هم اگر به کار برده میشود- چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه- بر همین اساس است، چون «تربیت» یعنی رشد دادن و پرورش دادن، و این مبنی بر قبول کردن یک سلسله استعدادها- و به تعبیر امروز یک سلسله ویژگیها- در انسان است.
تربیت با صنعت این تفاوت را دارد که در صنعت، حساب حساب ساختن است؛ یعنی انسان منظوری را ابتدا دارد، بعد، از یک سلسله مواد و اشیاء برای منظور خود استفاده میکند در حالی که به خود این مادّه توجه ندارد که با این کاری که روی آن انجام میدهد آن را کامل میکند یا ناقص؛ مادّه میخواهد کامل شود یا ناقص [برای او فرقی نمیکند]؛ منظور «من» باید حاصل شود.
یک نجّار و یا یک معمار و بنّا که عملش یک نوع ساختن است هدفش باید تأمین شود، او به این کاری ندارد که این مقدار چوب و آهن و سیمان و امثال اینها را در ذات و طبیعت خودشان پرورش میدهد و آنها را تکمیل میکند و یا آنها را ناقص میکند؛ بلکه اساساً گاهی لازم میشود که آن مادّه را ناقص کند برای اینکه برای منظور او به
[١]. کلمات دیگری از قبیل «سرشت» و امثال آن را ردیف قرار نمیدهم چون ما هنوز «فطرت» را کاملًا تعریف نکردهایم.