مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١١ - حقّ و باطل در جهان هستی
گرچه بحث خیر و شرّ را در کتاب عدل الهی به تفصیل شرح دادهایم، امّا در اینجا نیز به مناسبت اشارهای به آن میکنیم.
در حکمت الهی، اصالت در هستی با حقّ است، با خیر است، با حسن و کمال و زیبایی است؛ باطلها، شرور، نقصها و زشتیها در نهایت امر و در تحلیل نهایی به نیستیها منتهی میشوند نه به هستیها. شرّ از آن جهت که هست شرّ نیست، بلکه از آن جهت که منشأ نیستی در شیء دیگری میشود شرّ است. شرور ضرورتهایی هستند که لازمه هستی خیرها و حقها و به صورت یک سلسله لوازم ذاتی لا ینفک میباشند که اصالت ندارند و در مقام مقایسه با حقها و خیرها به منزله «نمود» هایی در مقابل «بود» ها هستند که اگر آن «بود» ها بخواهند باشند این «نمود» ها هم قهراً باید باشند.
مسأله اصلی مسأله پیدایش ماهیت است که به تبع وجود پدید میآید. هستی مطلق، خیر محض است که هیچ شرّ و نقص و زشتی در آن راه ندارد. در این مرتبه از هستی که مرتبه ذات حقّ است، نه ماهیت در کار است و نه نیستی. امّا مخلوقات الهی که از او وجود یافتهاند ضعف وجودی دارند؛ چرا که لازمه فعل بودن یک فعل، تأخیر از فاعل است و جز خدا که فاعل علی الاطلاق است، همه مخلوقات فعل او محسوب میشوند و لذا ضعف و نقص دارند. لازمه فعل بودن، ماهیت داشتن است و همین طور فعل فعل یک درجه از او نازلتر است. به این ترتیب نیستی در عین اینکه اصالت ندارد در هستی راه پیدا میکند تا میرسیم به عالم طبیعت یا ناسوت که از نظر حکمای الهی ضعیفترین و ناقصترین عوالم وجود است. در اینجا نشانههای ضعف وجود که به یک اعتبار نشانههای ماهیت و نیستی است، بیشتر پدیدار میشود. پس شرّ و باطل در عین حال که اصالت ندارد و از سنخ وجود نیست، از لوازم لا ینفک درجات پایین هستی است.
به این ترتیب، نظام هستی را اگر از آن جهت که هستی است نظر کنیم، باطل و ماهیت و نیستی در آن راه ندارد. از بالا که نگاه کنیم نور است، امّا از پایین که نگاه کنیم سایه میبینیم. سایه یک جسم لازمه جسم است که در عین اینکه اصالت ندارد (و هر چه هست نور است) امّا به واسطه آن جسم برای ذهن ما نمود پیدا میکند. سایه چیزی نیست جز نبودن نور در یک محدوده و بودن نور در اطراف آن.
حکمت الهی همه چیز را در «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» خلاصه میکند، میگوید «ظهر الوجود بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» یعنی هستی به نام اللّه رحمان و رحیم به ظهور