مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٧ - قرآن و فصل بهار
زمین را میبینی جامد و افسرده و بیروح و بیجنبش، امّا همینکه آب باران بر آن میپاشیم به جنبش و حرکت در میآید و فزونی میگیرد و انواع گیاههای بهجت افزا میرویاند. این از آن جهت است که خدا حقّ مطلق است و نظام زنده کردن مردهها در قبضه قدرت اوست، و اوست که بر هر چیزی تواناست، قادر مطلق و توانای مطلق است.
در همه عالم وجود- چه در موجودات جاندار و چه در موجودات بیجان- یک نظم و حساب و تألیف و هماهنگی بین موجودات هست که تمام عالم به منزله یک پیکر دیده میشود. بین اجزا و اعضای این پیکر ارتباط و اتّصال و هماهنگی است و نمودار میسازد که یک مشیت و یک تدبیر کلّی در همه عالم هست که به عالم وحدت و هماهنگی میدهد؛ مینمایاند که اجزای این عالم به خود واگذاشته نیست که هر جزئی و هر ذرّهای بدون آنکه هدفی در ضمن این مجموعه و وظیفهای در داخل این دستگاه داشته باشد کاری انجام دهد؛ بلکه به عکس، وضع عالم و جهان دلالت دارد که هر ذرّهای و هر جزئی مانند یک پیچ یا مهره یا چرخ یا میله یا لولهای است که در یک کارخانه گذاشته شده که در عین اینکه یک کاری به تنهایی انجام میدهد، کار او با کار سایر اجزای این کارخانه مربوط و وابسته است، و به تعبیری که در قرآن مجید آمده همه موجودات عالم با همه قوا و نیروهایی که دارند «مسخّر» یک مشیت و یک اراده میباشند. این همان راهی است که معمولًا از راه نظم و انتظامی که در کار عالم هست به وجود ناظم و نظم دهنده اعتراف میکنند؛ انسان از این راه خداوند را در جلوه نظم و صنع و اتقان میبیند.
ولی در خصوص مورد جانداران یک درس دیگری علاوه هست و آن اینکه خداوند به موجودات مرده حیات میبخشد؛ یعنی علاوه بر نظم و انتظام بین اجزای مادّی وجود این موجود یک حقیقت و کمالی را که فاقد است به او میبخشد. ذرّات مرده عالم را به هر صورت و هر شکل که نظم و ترتیب بدهیم، نظم و ترتیب قادر نیست که حقیقتی را که موجود نیست موجود کند؛ امّا در مورد جانداران تنها نظم و تشکل نیست، بلکه حقیقتی که وجود ندارد افاضه میشود. در مادّه مرده زندگی نیست، زندگی پیدا میشود؛ شعور و ادراک نیست، شعور و ادراک پیدا میشود؛ ذوق و عشق و شور نیست، ذوق و عشق و شور پیدا میشود؛ عقل و هوش نیست، عقل و هوش پیدا