مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٢ - ٣ ولاء زعامت
دوم اینکه ولایت قضائی داشت، یعنی حکمش در اختلافات حقوقی و مخاصمات داخلی نافذ بود:
فَلا وَ رَبِّک لا یؤْمِنونَ حَتّی یحَکموک فیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدوا فی انْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیتَ وَ یسَلِّموا تَسْلیماً [١].
نه چنین است. به پروردگارت سوگند، ایمانشان واقعی نخواهد بود تا در آنچه در بینشان اختلاف شود داورت کنند و سپس در دلهای خویش از آنچه حکم کردهای ملالی نیابند و بیچون و چرا تسلیم شوند.
و البتّه با اینکه در این مورد مثل مورد قبل استعمال کلمه «ولایت» صحیح است ولی ندیدهایم این کلمه عملًا در باب ولایت قضائی استعمال شده باشد.
سوم اینکه ولایت سیاسی و اجتماعی داشت؛ یعنی گذشته از اینکه مبین و مبلّغ احکام بود و گذشته از اینکه قاضی مسلمین بود، سائس و مدیر اجتماع مسلمین بود، ولی امر مسلمین و اختیاردار اجتماع مسلمین بود. همچنانکه قبلًا گفته شد، آیه کریمه «النَّبِی اوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ انْفُسِهِمْ» و همچنین آیه «اطیعُوا اللَّهَ و اطیعُوا الرَّسولَ وَ اولِی الامْرِ مِنْکمْ» ناظر به این قسمت است. البتّه پیغمبر اکرم شأن چهارمی هم دارد که بعداً ذکر خواهد شد.
پیغمبر اکرم رسماً بر مردم حکومت میکرد و سیاست اجتماع مسلمین را رهبری مینمود؛ به حکم آیه کریمه «خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ بِها» [٢] از مردم مالیات میگرفت، شؤون مالی و اقتصادی اجتماع اسلامی را اداره میکرد.
این شأن از شؤون سه گانه رسول اکرم، ریشه بحث خلافت است.
این نکته لازم است گفته شود که کلمه «امامت» همچنانکه در مورد پیشوایی در اخذ معالم دین استعمال شده است، یعنی «امام» گفته میشود و مفهومش «کسی است که معالم دین را از او باید فرا گرفت» و اهل سنّت به همین عنایت، به ابو حنیفه و شافعی و مالک و احمد حنبل کلمه «امام» اطلاق میکنند، در مورد زعامت اجتماعی و سیاسی نیز زیاد به کار رفته است. رسول اکرم فرمود:
[١]. نساء/ ٦٥.[٢]. توبه/ ١٠٣.