مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢ - جبر تاریخ
باشد و عامل دیگر جای آن را بگیرد. پس باید سراغ انسان و نیازمندیهای او و عوامل گرداننده تاریخ و شعاع تأثیر هر عاملی در محیط اجتماع رفت تا روشن گردد در چه حدودی است و کدامیک ثابت و پایدار و کدامیک ناثابت و ناپایدار است.
حقیقت این است که فرضیه مساوی بودن جبر تاریخ با ناپایداری همه شؤون زندگی انسان مولود فرضیه «یک بعدی بودن انسان» است. طبق این فرضیه انسان یک بعد اصیل بیشتر ندارد و تحوّل تاریخ یک تحوّل یک شاخهای است. از نظر طرفداران این فرضیه عامل اساسی و اصلی تاریخ در هر عصری اقتصاد است؛ طرز تولید و توزیع ثروت و روابط اقتصادی افراد از قبیل روابط کارگر و کارفرما، کشاورز و ارباب و غیره- که البتّه روابط متغیر و ناثابتی است- جنبههای دیگر زندگی از قبیل دین و علم و فلسفه و قانون و اخلاق و هنر را تعیین میکند. این فرضیه در ابتدا سر و صدای زیادی در جهان راه انداخت، ولی اکنون ارزش و اعتبار سابق خود را از دست داده است. اکنون حتی بسیاری از مفسّران مادّی جهان و تاریخ به این فرضیه پشت کردهاند.
هر چند هنوز از نظر علمی نمیتوان به طور قطع اظهار نظر کرد که انسان «این موجود ناشناخته» چند بعدی است و تاریخ انسان را با فرض چند بعد میتوان توجیه کرد، امّا قدر مسلّم این است که انسان یک بعدی نیست و فرضیه یک بعدی بودن انسان و یک خطّی بودن سیر تاریخ انسان از بیپایهترین فرضیههاست.