مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٠ - یادداشت اسلام و اقتصاد
اثر نگاه کنیم و اگر به حقوق مایل باشیم باید در سلسله علل احکام خود فکر کنیم.
اقتصاد به معنی مسلکی که باید اتخاذ کرد اصول و مبانی اولیهای دارد. همچنین علم اقتصاد به معنی کشف روابط ضروری که در جامعههای موجود هست نیز اصول و مبادی اولیهای دارد. اصول دوم عبارت است مثلًا از قانون عرضه و تقاضا و قانونهایی که برای پول و تورم آن ذکر میکنند و لوازم علّی و معلولی که جریان ثروت خود به خود دارد. کم شدن و زیاد شدن تولید، کم شدن و زیاد شدن مصرف البته آثار و عوارضی دارد. از این نظر فرق نمیکند که شخص تابع چه کسی باشد و وابسته به چه مسلکی باشد. مثلًا اگر متخصص اقتصادی از یک کشور خارجی برای مملکت خود بیاوریم فرقی نمیکند که از کدام کشور و پیرو چه مسلکی باشد. از این نظر در اسلام اقتصاد وجود ندارد، زیرا اقتصاد به این معنی صرفاً یک علم نظری است، اما اقتصاد به معنی اول یعنی اینکه بهتر است قوانین اجتماعی بشر در زمینه حقوق اقتصادی و وظایف چگونه باشد. از این نظر اقتصاد، اقتصاد عملی است.
اسلام از این نظر قوانین و مقرراتی دارد. متخصصین این فن غیر از متخصصین فن دوم هستند. کارل مارکس یک متخصص فن اول است نه دوم. مسلکهای سوسیالیستی و سرمایه داری از این نظر پیدا میشود. این علم نیز به نوبه خود اصول متعارفه و اصول موضوعهای دارد. اصول متعارفه و موضوعه این علم عبارت است از:
الف. اقتصاد باید به نحوی باشد که موجب ازدیاد ثروت عمومی بشود، راکد و ثابت نباشد، متکامل باشد، حداکثر استفاده از عامل طبیعت و عامل انسانی بشود.
ب. عدالت و مساوات رعایت گردد، به معنی اینکه تبعیضها و اولویتهای بیجا در کار نباشد.
ج. فردی فرد دیگر را استثمار نکند.
د. عدالت به معنی اینکه حقوق طبیعی افراد باید رعایت شود؛ هم به این معنی که حق طبیعی یک فرد به او داده شود نه به فرد دیگر یا همه افراد دیگر و دولت، و هم به معنی اینکه آزادی یک فرد محترم شمرده شود. میتوانیم آزادی را اصل علیحده بشماریم.
و. احترام آزادی افراد در انتخاب کار