مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١ - نظریه سوم پول چون ارزش قراردادی دارد نمی تواند سود داشته باشد
باشد- از مقرض نیست، یعنی از ملک قرض دهنده خارج شده و در ملک قرض گیرنده وارد شده. سودی هم اگر داشته باشد متعلق به قرض گیرنده است. پس طبیعت قرض اقتضا میکند عقیم بودن را و اینکه اگر انسان میخواهد قرض بدهد، قرض الحسنه باشد؛ یعنی یا باید انسان قرض ندهد و یا اگر قرض میدهد قرض الحسنه باشد. اینکه من، هم پولی را به حالت قرض در بیاورم و در ذمه طرف قرار بدهم و هم از آن پول که وجود عینیاش مال من نیست سود بگیرم، اصلًا از نظر طبیعت حقوقی کاری است ظالمانه. این هم یک توجیه دیگر که ما کردیم.
نظریه سوم : پول چون ارزش قراردادی دارد نمی تواند سود داشته باشد
آقای مهندس طاهری توجیه سومی دارند که البته دیگران هم گفتهاند. ایشان در اینکه ربا نمیتواند سود طبیعی باشد، تکیهشان روی ماهیت پول است نه ماهیت سرمایه. آقای بهشتی تکیهشان روی ماهیت سرمایه است اعم از اینکه سرمایه پول باشد یا کالا. میگویند اصلًا سرمایه نمیتواند سود داشته باشد. ما تکیهمان روی ماهیت قرض بود، گفتیم نوع قرض نمیتواند سود داشته باشد. آقای مهندس طاهری تکیهشان روی ماهیت پول است که پول اساساً نمیتواند سود داشته باشد نه کالا، به این معنی که میگویند اساساً ارزش پول نه ارزش واقعی است و نه ارزش مبادلهای، و مقصودشان از ارزش واقعی چیزهایی است که برای زندگی انسان ضروری است ولی قابل مالکیت و مبادله نیستند مثل هوا و نور. اینها را میگویند دارای ارزش واقعی است. و مقصودشان از ارزش مبادلهای، اشیائی است که برای انسان مفید است و قابل مالکیت و نقل و انتقال میباشد و دست انسان در تهیه آن به کار افتاده، مثل همه کالاهای ساخته شده. ولی پول را میگویند نه ارزش واقعی دارد و نه ارزش مبادلهای، یک امر قراردادی است. یک ارزش قراردادی برای آن قائل شدهاند برای تسهیل مبادلات. شاید قدیمترین بیانی که در همین زمینه به این شکل ابراز شده متعلق به غزالی است که در تفسیر المیزان هم از او نقل شده است. اساساً بشر احتیاج داشته به مبادله میان کالای زاید بر احتیاجش که تولید کرده و کالای مورد احتیاجش که در دست دیگران بوده است. مثلًا گندم دارد و پارچه میخواهد.
ناگزیر باید گندم با پارچه مبادله شود. اما اگر همیشه تولیدکننده گندم و تولیدکننده پارچه بخواهند همدیگر را پیدا کنند که هریک به کالای دیگری احتیاج داشته باشد