مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٤ - سرمایه داری و سوسیالیسم از دیدگاه اسلام
استثمار مصرف کننده است از طرف دیگر، و مربوط به ماشین است از جانب سوم ..
ه. آیا سودی که بازرگان میبرد سهمی از اضافه ارزش تولیدکننده است، آنچنانکه سوسیالیستها میگویند، و در نتیجه بازرگان تولیدکننده را استثمار میکند، یا سودی که میبرد اگر زائد بر مقدار کار و ابتکاری است که به خرج میدهد استثمار مصرف کننده است نه شرکت در ارزش اضافی تولیدکننده (و یا هر دو)؟.
سوسیالیستها روی قاعدهای که دارند مبنی بر اینکه هر چیزی جبراً در حدود قیمت واقعی خود به فروش میرسد و بازار تعیین کننده ارزش واقعی است، ناچارند که سودهای ناروای بازرگانی را تعدی به حقوق تولیدکنندگان بدانند و بس. اما به نظر ما که این مطلب را قبول نداریم سود ناروای بازرگان ممکن است تعدی به حقوق تولیدکننده باشد، و ممکن است تعدی به حقوق مصرف کننده بوده باشد ..
و. [١] ریشه اضافه ارزش را در کاپیتالیسم جدید باید در خود تکنیک و صنعت دانست. این مخترعین هستند که توانستند ابزارهایی بسازند که بتوانند صدها و بلکه میلیونها برابر کاری که صرف ایجاد آنها شده است کار تولید کنند و طبیعت را استخدام کنند. سرمایهدار محصول علم را که اثر نبوغ دانشمند و پیشرفت اجتماع است و به اجتماع تعلق دارد نه به فرد [٢]، با خریدن استخدام میکند و از طرف دیگر نیروی کارگر را استخدام میکند و سود سرشار میبرد. ریشه خلافکاری سرمایه داری جدید و همچنین تجارت را تا آنجا که با کارخانه داری مربوط است باید در تحت اختیار قرار دادن وسائلی که به عموم مردم تعلق دارد و قابل خرید و فروش نیست جستجو کرد. سوسیالیسم تنها از این راه است که قابل توجیه است [٣].
[١] این قسمت مربوط است به قسمت اول و قسمت چهارم [یعنی بندهای الف و د]؛ مطلب جداگانهای نیست.[٢] زیرا حتی خود دانشمند نمیتواند اختراع را در انحصار خود قرار دهد.[٣] اختراع و صنعت نظیر تألیف کتاب است. امتیاز کتاب تعلق دارد به مؤلف. مالک کاغذ و قلم حق دارد از روی نسخه ملکی خود برای مطالعه خود نسخهای استنساخ کند، اما حق ندارد با کاغذ و مرکب و حروف چاپی و ماشین خود هزار نسخه از روی نسخه خود چاپ کند و به فروش برساند. در قدیم که چاپ نبود حق تألیف نبود، ولی ماشین این حق را ایجاد کرده است. این حق را اجتماع اعتبار میکند. ولی چرا این حق در مورد صنایع و اختراعات اعتبار نمیشود؟ چه فرق است میان کتابی که تألیف میشود و هزاران نسخه از آن به منظور تجارت چاپ میشود، و ماشینی که اختراع میشود و هزارها ماشین نظیر آن بعداً ساخته میشود؟ آیا استفاده دیگران از ابتکار او نظیر استنساخ کتاب با قلم است یا نظیر چاپ برای فروش است؟ به عقیده ما شقّ سوم است که مشابه شقّ دوم است؛ برای استفاده شخصی نیست، برای تکثیر مثل و فروش آنها هم نیست، بلکه برای استفاده مادی از محصول کار آن ماشین است، و بالاخره برای تجارت با محصول زحمت دیگری است. بلی، کسی که کارخانه ساختن آن ماشین را دایر میکند، عیناً نظیر کسی است که کتاب دیگری را چاپ میکند و دنیا از آن نظر تا حدی مالکیت و امتیاز قائل است. و اما کسی که یک ماشین تولید کننده میخرد، مانند کسی است که یک کتاب میخرد، با این تفاوت که کتاب مولّد نیست ولی ماشین مولّد است و کار ایجاد میکند و خود به خود مبدأ ثروت است و مشابه طبیعت است؛ قدرت ایجاد ارزش او آن قدر با کاری که صرف آن شده است تفاوت دارد که شبیه طبیعت است. در اجتماع چیزی به وجود آمده است که مثل طبیعت قادر است با کار کم که صرف آن میشود، و احیاناً بدون کار، ایجاد ارزش کند. علیهذا مخترع ماشین، تنها محصول کار نمیفروشد، او خالق چیزی است که آن چیز خالق کار است و خالق ارزش است؛ به دست او چنین چیزی جاری شده است؛ لهذا نمیتواند آن چیز مملوک شخصی باشد و مبادله شود، در عین اینکه به مخترع باید پاداش داده شود. میتوان گفت حق التألیف نیز پاداش است نه مال که مثل مالهای دیگر مبادله شود.