مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٢ - سوسیالیسم
معتدل اجتماعی- خواه ناخواه به او منتهی میشود از راه اینکه راه حل دیگری برای مشکلات کاپیتالیسم جز بهم ریختن مبانی حقوقی آن نیست. اولًا اینکه کاپیتالیسم خواه ناخواه به سوسیالیسم منتهی شود و نتواند به حیات خود ادامه دهد، هرچند مورد ادعای سوسیالیستهاست ولی عملًا خلاف آن دیده شده است، پس صد درصد مورد قبول نیست. آری، از نظر ما هر انحرافی آخر کار باید به اعتدال گراید. و ثانیاً چرا علمی بودن سوسیالیسم فقط از این راه باشد که قوانین انهدام کاپیتالیسم و انجراء قهری به مالکیت اشتراکی ابزار تولید را بیان میکند؟ چرا از راه حقوقی و مبانی طبیعی اجتماع انسانی نباشد؟ از نظر اول آنقدر علمی است که کاپیتالیسم علمی است؛ آنقدر درست است که کاپیتالیسم در ظرف خود درست است؛ آنقدر حق و قابل دفاع است که کاپیتالیسم در مرحله خود قابل دفاع است؛ و چنانکه قبلًا گفتیم بر فرض صحت این نظریه سوسیالیسم علم نخواهد بود؛ حداکثر این است که بگوییم مارکس یکی از قوانین اجتماعی و تاریخی را کشف کرده است؛ مارکسیسم یک مسلک در فلسفه تاریخ خواهد بود نه یک مسلک اجتماعی. مسئله عمده این است که آیا ما سوسیالیسم یا هر مسلک اجتماعی بشر را از قبیل ظهور یک حالت خاص و یک پدیده طبیعی بدانیم از قبیل حالت «جوجهای» یا «مرغی» یا «تخم مرغی»، یا حالت جوانه ای یک شاخه و رشد کردن او و شکوفه دادن او و میوه دادن او؟ یا باید آن را از قبیل یک قانون طبیعی ثابت از قبیل قانون ترکیبات شیمیاوی یا قوانین حیاتی و قوانین تکامل بدانیم؛ و حداقل این است که آن را یک علم دستوری بدانیم نه علم توصیفی و بیانی.
از نظر ما زندگی اجتماعی بشر یک سلسله قوانین ثابت دارد که همان قوانین، قوانین تکامل زندگی بشری است. گذشته از عوامل ناخودآگاهی که بشر را به سوی تکامل قهراً هدایت میکند- مانند تکامل صنعتی ابزار تولید و غیره- خود بشر نیز باید یک راه علمی را با دستور و برنامه و اختیار اجرا کند. آیا نمیتوان برای جامعه بشری فرمولهای ثابت هدایت کننده و پیش برندهای قبول کرد که بشر با برنامه و اندیشه و اراده باید آن را عملی سازد؟!.
جبر تاریخ به شکلی که مارکسیستها گفتهاند مورد انکار سوسیالیستهای دیگر است و ما اصل جبر تاریخ را قبول داریم ولی نه به صورت جبر اقتصادی بلکه به صورت جبر فلسفی.