مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٣ - سوسیالیسم
معلوم شد سوسیالیسم علمی منحصر به سوسیالیسم مارکس نیست، بلکه سوسیالیسم مارکس بر فرض صحت تئوریهای مارکسیسم ربطی به علم و علمی ندارد. مارکسیسم بر فرض صحت و درستی یک نوع تفسیر خاص برای تاریخ است، یعنی یک فلسفه خاص برای تاریخ است مبتنی بر ماتریالیسم و تضاد یا ماتریالیسم دیالکتیک. روی این فلسفه، اجتماع بشری جبراً و قهراً بر طبق اصالت ماده در زندگی بشر و محرکیت اقتصاد برای تاریخ، و بر طبق اصول تنازع و مبارزات طبقاتی مسیری را طی میکند و این خط سیر از اشتراک اولیه شروع و به سوسیالیسم ختم میشود. این فلسفه راه علمی وصول به سوسیالیسم را بیان میکند کما اینکه راه علمی وصول و عبور از کاپیتالیسم را نیز بیان میکند، ولی به هیچ وجه خود سوسیالیسم را به صورت یک علم توصیفی اقتصادی و اجتماعی یا علم فنی اقتصادی اجتماعی یا علم دستوری و اخلاقی اقتصادی یا اجتماعی بیان نمیکند و اگر جبر تاریخ مارکس و ماتریالیسم دیالکتیک وی در مورد اجتماع مردود شناخته شود دیگر اثری از علمی بودن نظرات وی نیست. چیزی که در سوسیالیسم مارکس دیده نمیشود اتکاء به حقوق طبیعی است و این از آن جهت است که به ماتریالیسم دیالکتیک متکی است و روی اصول ماتریالیسم دیالکتیک نمیتواند به حقوقی طبیعی و ثابت متکی باشد و به همین جهت هرگز سوسیالیسم مارکس نمیتواند علمی باشد.
علمی بودن تئوری مارکسیسم متکی به این است که اولًا تاریخ را بهطور صد درصد مادی تفسیر کنیم و معتقد به جبر مادی تاریخ باشیم (ما هر چند جبر تاریخ را صحیح میدانیم اما آن را مادی و اقتصادی نمیدانیم)؛ ثانیاً جبر مادی را به طور دیالکتیکی تفسیر کنیم، یعنی قوانین دیالکتیک و از آن جمله قانون تضاد را بپذیریم و قانون اصلی حرکت را تضاد بدانیم و در اجتماع نیز اساسیترین حوادث را مبارزات طبقاتی بدانیم و طرح و حمایت از سوسیالیسم را تنها در خور طبقات رنجبر بدانیم، نه به معنی اینکه تنها وظیفه این طبقه است بلکه به معنی اینکه عملًا ممتنع است که غیر این طبقه حامی و طراح عدالت- که مظهر عالیاش در دوران رشد سرمایه داری سوسیالیسم است- بشود؛ و ثالثاً مراحل تطور تاریخ را همانطور تفسیر کنیم که مارکسیستها تفسیر کردهاند؛ یعنی اینطور فرض کنیم که هر اجتماعی چهار مرحله معروف را طی کرده و میکند: اشتراک اولیه، فئودالیسم،