مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٣ - ٢ نسیه
که مدتی بیکار مانده، کرایه میدهند تا چند ساعتی کار کند و میگویند این حرکت چند ساعته برای سلامت خود اسب هم خوب است. بنابراین لزومی ندارد که مال الاجاره را بر اساس استهلاک سرمایه یعنی ضرری که بر سرمایه وارد میآید بدانیم. بعلاوه میدانیم که مال الاجاره نه در قانون شرع و نه در قانون عرف از این فرمول به دست نمیآید که اصل قیمت تقسیم بر زمان کل استهلاک ضرب در زمان جزء استفاده، بلکه حساب جداگانهای دارد و به حساب منافع شیء گذاشته میشود. اگر ما در باب ربا فلسفه استثمار را قبول کنیم مسئله اجاره هم قهراً نمیتواند حل بشود، چون فلسفه استثمار مبتنی بر همین اصل است که ارزش فقط مال کار است و بس. در آن صورت اجاره را هم باید بر همان اساسی توجیه بکنیم که آقای بهشتی کردند. ولی آنطور که ما توجیه کردیم؛ گفتیم چه مانعی دارد که سرمایه خودش سود داشته باشد، زیرا در بسیاری از موارد خود سرمایه هم مثل انسان کار میکند یا لااقل ابزار کار انسان است؛ یعنی انسان بدون سرمایه یک مقدار کار میتواند بکند، همین انسان با کمک سرمایه کار بیشتری میتواند بکند. مثال سادهاش اینکه وقتی انسان بدون بیل زراعت میکند و هنگامی که با کمک بیل زراعت میکند، محصول کارش در این دو حال برابر یکدیگر نیست، بلکه کاری که به وسیله بیل انجام میدهد مساوی است با مجموع کار خودش و کارِ کاری که روی بیل صورت گرفته که آن کار این است که چوب را از درخت جدا کردهاند و بعد آهنگر بیل را در ظرف مثلًا یک ساعت درست کرده (یا اساساً آن ابزار هم شیء موجودی است در طبیعت؛ فرق نمیکند). بنابراین انسان مالک کار خودش هست و مالک کارِ کارِ خودش هم هست.
بنا بر آنچه که ما در مورد فلسفه تحریم ربا گفتیم، فرق اجاره و ربا معلوم است.
گفتیم در اجاره، موجر مالک وجود عینی خانه میباشد و چون وجود عینی خانه است که منافع میدهد پس منافعش هم متعلق به اوست. ولی در ربا، مقرض مالک وجود عینی پول نیست و به همین جهت مالک سود آن نیز نمیباشد. این یک ماده نقض بود که چندان هم مهم نیست.
٢. نسیه
ماده نقض مهم مسئله نسیه است. در قدیم هم که ما با طلاب بحث میکردیم