مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠ - اجتهاد از نظر مستشرقین
راویان حدیث وجود داشته است. آنها میبایست با قوه اجتهاد حل تعارض کنند و جمع روایات نمایند و احیاناً برخی را طرد نمایند. روایات معروف علاجیه تنها برای زمانهای بعد از ائمه نبوده است، برای معاصران ائمه هم بوده است.
رابعاً اینکه میگویند علم اصول که پایه اجتهاد است در شیعه بعد از ائمه پیدا شده و قبلًا در انحصار اهل تسنن بود غلط است. علمای شیعه ثابت کردهاند که شاگردان ائمه در عصر ائمه در موضوعات اصولی تألیفات داشتهاند. مرحوم سید حسن صدر (رضوان اللَّه تعالی علیه) در کتاب تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام این مطلب را بررسی و اثبات کرده است.
اجتهاد از نظر مستشرقین
بهطور کلی مستشرقین پیدایش اجتهاد را در میان مسلمین به شکل دیگر و طرز دیگری که موافق هدفهای خودشان است توجیه میکنند. آنها نمیتوانند یا نمیخواهند بپذیرند که اسلام به عنوان یک شریعت ختمیه الهیه، اصول و کلیات جامعی آورده است که ضامن سعادت بشر در همه زمانها و مکانهاست و آنگاه علمای امّت را موظف کرده است که در پرتو این اصول و کلیات الی یوم القیامة به اجتهاد و استکشاف بپردازند. آنها طبق طرز تفکر مادی خود چنین وانمود میکنند که اسلام پارهای مقررات ساده و متناسب با زندگی اعراب چهارده قرن پیش آورد ولی طولی نکشید که جامعه وسیعی را دربر گرفت و زندگی تحول یافت، قوانین اسلامی برای چنین جامعهای نارسا بود و علمای اسلامی به خاطر علاقه به اسلام دوره به دوره طبق احتیاجاتی که پیدا میشد از پیش خود وضع قوانین و جعل احکام میکردند و نام آن را «اجتهاد» میگذاشتند و رنگ اسلامی به آن میدادند، و چون اهل تسنن اکثریت را تشکیل میدادند و مسئولیت حکومت را بر عهده داشتند، احتیاجات، آنها را زودتر وارد اجتهاد کرد و شیعه چون در اقلیت بودند قهراً آن تحرک در میان آنها نبوده، پس بدین علت شیعه دیرتر به کار اجتهاد پرداخت.
ولی چنانکه گفتیم نه اجتهاد آن است که این مستشرقان نیک نهاد! پنداشتهاند و نه شیعه دیرتر به کار اجتهاد پرداخت. آنچه در شیعه در زمینه مسائل اصولیه بوده است، به صورت رسالههای جدا جدا بوده، مثلًا رسالهای در عام و خاص، رسالهای در ناسخ و منسوخ و امثال اینها. شاید اگر تفاوتی هست در این است که اهل تسنن