مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٨ - ارزش
جهات با یکدیگر شبیه و نظیرند مبادله کند. بنابراین مبادله همیشه بین دو جنس مختلف انجام میگیرد ... در این صورت مقایسه و سنجش ارزش محصولات کارهای مختلف لازم میآید؛ کار کفشدوز، کار بافنده، ... وقتی این دو جنس به بازار میآیند با یکدیگر قابل تعویض و مبادلهاند. به واسطه این عمل خصائص ظاهری اشکال مختلف کار از میان میرود. از این مطالب که گفته شد این نتیجه حاصل میگردد که کارهای پیشه وران مختلف، کارهای تولیدکنندگانِ ارزشِ استعمالهای گوناگون نمیتوانند با یکدیگر مقایسه شوند مگر به واسطه آنکه انواع کار به یک مفهوم کلی و عمومی منجر میشود و آن «صَرف انرژی بشری» است [١] بدون آنکه شکلی که این مصرف انرژی به خود میگیرد در آن دخالت داشته باشد. در اقتصاد مبادلهای اگر کار را از نظر کلی یعنی مصرف انرژی بشری ملاحظه کنیم آن را «کار مجرد» گوییم، و اگر کار از نظر شکلی که این مصرف انرژی به خود میگیرد ملاحظه شود «کار مجسم» نام دارد. پس کار مجرد ایجاد کننده ارزش (قیمت، بها) است در صورتی که کار مجسم ایجاد کننده ارزش استعمال میباشد [٢] اشکالی که در اینجا به نظر میرسد این است که با وجود اینکه کار در اقتصاد مبادلهای تابع قانون عرضه و تقاضاست و در میان انواع کارها طبعاً رقابت هست یعنی کارِ سودمندتر جای کار کم سودتر را میگیرد، معذلک به علل خاصی کار پرسود و کم سود هر دو به بازار میآیند به واسطه اینکه در شرایط خاصی کار پرسود نمیتواند جای کار کم سود را بگیرد [٣]. مثلًا برای تولید گندم و جو یک مقدار کار مجرد صرف میشود در صورتی که ارزش جو نصف ارزش گندم است. چرا کشاورز به جای جو گندم نمیکارد تا کار خود را به قیمت بیشتری به فروش برساند؟ به واسطه اینکه ممکن است زمینی که جو تولید میکند گندم تولید نمیکند،
[١] اما پول معرف و مبین صرف مقداری انرژی است و به اصطلاح واسطه در اثبات ارزش است نه در ثبوت آن.[٢] از قبیل اعتبار به شرط لائی و به شرط شیئی در ماده و صورت است.[٣] این را دلیل دیگر باید شمرد بر اینکه کار پایه ارزش و همچنین عامل اصلی تنظیم کننده بها نیست.