مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٢ - سرمایه داری و سوسیالیسم از دیدگاه اسلام
نتیجه منطقی نظریه مارکس این است که ارزش در زمان تغییر نمیکند، ولی همه میدانیم که اینطور نیست؛ شراب خوب با گذشت زمان ارزش بیشتری مییابد، حال آنکه ...
این ایراد باید به دو ایراد تجزیه شود: یکی اینکه عامل زمان بما هو هو ایجاد ارزش میکند به عنوان قدمت، مثل عتیقهها، سکههای قدیم، خطوط قدیم، بناهای قدیمی، امثال اینها. دیگر اینکه خود طبیعت در طول زمان تأثیراتی میکند که ارزش را بالا میبرد. ترشی کهنه، سیر هفت ساله و غیره از این قبیل است.
معلوم میشود که طبیعت مرده (البته طبیعت نه صنعت) نیز احیاناً مانند طبیعت زنده مولّد ارزش میشود از راه اینکه عمل میکند، با این تفاوت که طبیعت زنده مولّد مثل است و افزایش دهنده است ولی طبیعت جامد فقط تغییرات کیفی میدهد.
از مجموع آنچه گذشت معلوم شد که ارزش نه ذاتی اشیاء است که از قبیل صفات فی نفسه اشیاء باشد، و نه اعتباری و قراردادی است. اصل ارزش ناشی از مفید بودن است- که منشأ و مبدأ تقاضاست- به علاوه ندرت وجود، ولی البته ندرت وجودی که مبدأش قابلیت تملک و انحصار باشد. و اما درجه ارزش، یعنی بها و قیمت خاص، بستگی دارد به مقدار تقاضا و مقدار ندرت و عدم ندرت، یعنی در دسترس بودن و نبودن. کار، در طول عرضه و در دسترس قرار دادن از یک طرف، و مفید کردن و مورد تقاضا قرار دادن از طرف دیگر است، نه در عرض آنها؛ چنانکه قبلًا گذشت.
و اما بحث دوم، یعنی بحث ارزش اضافی.
در گذشته گفتیم که اگر ثابت شود سرمایه داری مستلزم این است که کارفرما سودی را که صد درصد به کارگر تعلق دارد میبرد، نمیتواند مشروع باشد.
سوسیالیستها این مطلب را با برهان خاصی خواستهاند اثبات کنند. (ما خود راه خاصی در آینده ذکر خواهیم کرد برای نامشروع بودن سرمایه داری.) مطابق فرضیه سوسیالیستها اثبات این مطلب متوقف بر اثبات دو مطلب دیگر است: اول اینکه ارزش هر چیزی مساوی کاری است که در آن چیز صورت گرفته است. دوم اینکه ارزش اضافی که در سرمایه داری پدید میآید فقط و فقط ناشی از نیروی کارگر است، افزار تولید دخالتی در اضافه ارزش ندارد.