مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٠ - سرمایه داری و سوسیالیسم از دیدگاه اسلام
مطابق نظر «ارزش کار» ناچار باید ارزش واقعی نیروی کارگر را معادل حداقل زندگی او دانست و الا قاعده کلی «ارزش کار» در مورد این کالای بالخصوص یعنی نیروی کار بهم میخورد. پس ناچار باید قانون مفرغ را که مالتوس و دیگران ابداع و تأیید کردهاند [١] آقایان یک قانون عادلانه بدانند؛ چیزی که هست، مدعی هستند که در این میان یک اضافه ارزش میجوشد که محصول عمل کارفرما نیست و کارفرما آن را میبرد. جرم کارفرما به عقیده آقایان این نیست که مزد کارگر را کمتر از میزان واقعی میپردازد، جرمش این است که اضافه ارزش را مجّاناً میبرد؛ در صورتی که اضافه ارزش محصولِ چیزی است که به عقیده آقایان، کارفرما به نرخ عادلانه آن را خریده است؛ چرا باید کارفرما را ظالم و استثمارگر دانست؟ اگر شخصی فی المثل گاو و یا گوسفندی را به قیمت عادله بخرد و از نیروی تولید بچه و شیر اینها بیش از مقدار کاری که صرف تولید اینها کرده است سود ببرد، باید او را مفتخوار و ظالم دانست؟!.
نظریه مارکس در باب اضافه ارزش بیش از آن اندازه که اثبات کند کارفرما استثمارگر است، اثبات میکند که استثمارگر نیست. آن وقت میتوان کارفرما را استثمارگر دانست که مزد کارگر را با مقیاس اثر کارش بسنجیم نه با مقیاس علل ایجاد نیروی کار وی. اگر با مقیاس اثر کار وی بسنجیم آن وقت میتوانیم ادعا کنیم که قیمت واقعی مزد کارگر باید به تناسب اضافه تولید بالا برود و حق طبیعت زنده در مقابل حق طبیعت مرده باید محفوظ بماند.
میتوان بیان بالا را دلیل دوازدهم بر رد نظریه «ارزش کار» دانست، به این بیان که اگر ارزش هر چیز مساوی کاری باشد که صرف ایجاد آن شده است لازم میآید که ارزش نیروی کار معادل مخارج کارگر باشد نه بیشتر. پس لازم میآید که قانون مفرغ عادلانه باشد و کارفرما اضافه ارزش را بحق ببرد و کار ظالمانهای صورت نداده باشد.
بهطور کلی نظریه «ارزش مقدار مصرف انرژی از نظر تعادل مقادیر واقعی
[١] رجوع شود به کتاب عقاید بزرگترین علمای اقتصاد ص ٨٢ و ص ٩٠.