روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٢ - ترجمه
خداى است-جلّ جلاله-و لكن مرا از اين عجب مىآيد!رسول-عليه السّلام-گفت:
حكم خداى اين است،و خداى چنين فرمود.سعد گفت:صدق اللّه و رسوله،خداى و پيغامبر راستيگرند [١].
ايشان در اين بودند كه پسر عمّ [٢]از آن سعد-نام او هلال بن اميّه-از خرما ستانى كه او را بود بازگشت.در خانه رفت مردى را ديد با زن خود خفته [٣]با او زنا مىكرد، هيچ نگفت.آمد تا به نزديك رسول-عليه السّلام-رسول با صحابه نشسته بود،گفت:يا رسول اللّه!چنين حالى افتاد [٤]،من اين به چشم خود ديدم معاينه،و به گوش خويش شنيدم،و اين را دفع نمىتوانم كردن.رسول-عليه السّلام-از اين حال متغيّر شد و اثر كراهت [٥]بر وى [٦]پيدا شد و اين حديث بر وى گران آمد.هلال گفت:يا رسول اللّه! من مىدانم كه تو را اين حديث خوش نمىآيد،و لكن من اين حادثه به چشم خود ديدم و چگونه توانم تا اين را پوشيده دارم؟خداى داند كه من راست مىگويم و حقّ مىگويم و اميد دارم [٧]كه خداى تعالى مرا از اين حادثه [٨]فرج دهد.رسول -عليه السّلام همّت كرد كه او را حدّ زند،انصار گفتند:ما را محنت افتاد و به آنچه سعد گفت در افتاديم،اكنون هلال را حدّ بزنند و گواهى [٩]او نيز مقبول نباشد،و اين كارى است عظيم!ايشان در اين بودند و رسول-عليه السّلام-ساز مىكرد كه هلال را حدّ فرمايد زدن،وحى فروآمد [١٠]،صحابه شاد شدند[٨٨-ر]و گفتند:انشاءاللّه كه فرج [١١]باشد ما را از اين! چون رسول-عليه السّلام-از غشيۀ وحى در آمد،گفت:خداى تعالى فرج داد شما را،فرج داد هلال را و شما را از اين حادثه،و اين آيت بر صحابه خواند: وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ -الآية.هلال گفت:من به خداى اوميد مىداشتم [١٢]كه فرج دهد ما را از
[١] .همۀ نسخه بدلها:راستگوئيد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:عمّى.
[٣] .آط،آز،مش+و.
[٤] .مش:افتاده،همۀ نسخه بدلها+و.
[٥] .آج،لب،آل:كراهيت.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بر روى او.
[٧] .آب،آط،آج،لب،آز:اميد دارم،آل:اميد مىدارم،مش:اميدوارم.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:حديث.
[٩] .آط:گواى.
[١٠] .آط،آب،آج،لب،آز:فرود آمد.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:وحى.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مش:اميد مىداشتم،مش:اميد داشتم.