روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٠ - ترجمه
يخلف الماضى،كه او از پس گذشته بنشيند و قائم [١]باشد مقام او.
و بعضى گفتند:[مراد صحابه] [٢]اند كه خلافت كردند بعد رسول اللّه -عليه السّلام-از:ابو بكر و عمر و عثمان و على،كه خداى تعالى در عهد ابو بكر بعضى ولايت عرب بگشاد،و در عهد عمر بعضى ولايت عجم.
و قول سه ديگر آن است كه،در تفسير اهل البيت آمد كه:مراد به اين خليفه صاحب الزّمان است-عليه السّلام-كه رسول-عليه الصّلاة و السّلام-خبر داد به خروج او در آخر الزّمان،و او را مهدى خواند [٣]،و امّت بر خروج او اجماع كردند،و انّما خلاف در عين افتاد،و دليل بر صحّت اين قول و فساد قولهاى ديگر آن است،امّا قول اوّل قريبتر است،اگر نه كه ظاهر آيت مانع است از آن،و آن آن است كه حقتعالى گفت:خداى وعده داد،و وعده به چيزى باشد كه نبود [٤]،و اگر مراد دولت ملّت رسول است،اين نقد،وعد [٥]نبود،كه اين در عهد رسول-عليه السّلام-بود كه خداى تعالى ملك [٦]و شرايع منسوخ كرد،و زمين از ديگران بستد و به رسول داد.ديگر آنكه :اين استخلاف به خود [٧]حوالت كرد،چنان كه استخلاف خلفا [٨]كه از پيش ايشان بودند.ديگر آنكه:تمكين [٩]از دين پسنديده به آن حد نيست كه خداى تعالى حكايت كرد،و تبديل خوف به امن [١٠]حاصل نيست بر حدّ آنكه از او بازگويند،و آنكه گفت: يَعْبُدُونَنِي لاٰ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً ،اين هم حاصل نيست،و اين جمله كه گفتيم [١١]دليل فساد قول آنان مىكند كه آيت را بر خلافت صحابه حمل كردند،و آن آن است كه امّت از ميان دو[قول] [١٢]قايلند:قائلى گفت:خلافت به نصّ باشد دون اختيار،و قائلى گفت:به اختيار باشد.
آنان كه به نصّ خدا و[رسول] [١٣]گفتند،و استخلاف از جهت خداى گويند [١٤]به
[١] .آط،آب،آز،مش+مقام.
[١٣] [١٢] [٢] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٣] .آج،لب،آل:خوانند.
[٤] .اساس:بود،به قياس با نسخۀ آط،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش:نقد بود وعده،آز،آل:تقدير بود وعده.
[٦] .آط،مش:ملل.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:استخلاف بود كه.
[٨] .آب،آز:خلفايى.
[٩] .آل:تمكّن.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+هم.
[١١] .همۀ نسخه بدلها+همه.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها:گفتند.