روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٣ - ترجمه
چنان كه ما مىدانيم از تاريكى هوا در شب،و چون چنين باشد وصف خداى تعالى كردن به نور بر حقيقت روا نباشد،و امّا بر سبيل توسّع و مجاز روا بود على احد الوجوه.
امّا به معنى منوّر چنان كه گفتيم عدل به معنى عادل،و امّا به معنى هادى على وجه التّشبيه،و امّا على طريق المدح،و اين نيز راجع باشد على [١]احد المعنيين اللّذين ذكرناهما،من المنوّر و الهادى.و دگر آنكه نور از امارات حدث خالى نيست:از طلوع و غروب و سطوع و بلوغ و ارتفاع و هبوط،و خداى-جلّ جلاله-قديم است.
و روايت كردهاند كه [٢]اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-خواند:اللّه نوّر السّماوات و الارض،على الفعل.
مَثَلُ نُورِهِ ،در اين ضمير خلاف كردند كه عايد با كيست.بعضى گفتند:عايد است با نام خداى تعالى،يعنى مثل نور اللّه في قلب المؤمن.و بعضى گفتند:مثل نور المؤمن راجع است با مؤمن،يعنى مثل نور مؤمن.و گفتند [٣]بيان اين آن است كه ابىّ كعب خواند:مثل نور من آمن به. كَمِشْكٰاةٍ ،عبد اللّه عبّاس و اشرس و زيد و حسن [٤]گفتند:مراد به اين نور قرآن است،و بر اين قول ضمير با خداى تعالى راجع باشد.
كعب الاحبار و سعيد جبير گفتند:مراد محمّد است-عليه السّلام-مقاتل و ضحّاك گفتند:اين اضافت تخصيص است،كبيت اللّه و ناقة اللّه.
عطا [٥]گفت از عبد اللّه عبّاس كه:مراد به نور طاعت است،و طاعت را نور خوانند [٦]من قوله: يَسْعىٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمٰانِهِمْ [٧]... ،اى نور طاعاتهم.
آنگه مثل زد نور خود را به چراغوايى [٨]كه در او چراغ باشد.و گفتهاند كه:
كَمِشْكٰاةٍ ،كوّه باشد بر ديوار [٩]كه آن را منفذ نبود چراغ بر او نهند.و اصل مشكات [١٠]، وعايى باشد از اديم مانند دلوى كه آب در او سرد كنند،و وزن او مفعله است كالمقراة و المصفاة،قال الشّاعر-شعر:
[١] .آب،آز،مش:الى.
[٢] .آج،لب،آل:از.
[٣] .آط،آج،لب،آز،مش،آل:گفتهاند.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:عبد اللّه عبّاس و حسن و زيد اسلم و پسرش.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:عطيّه.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:خواند.
[٧] .سورۀ حديد(٥٧)آيۀ ١٢.
[٨] .آب:به چراغ به فانوس،آج،لب،آن:به چراغ و آن،مش:به چراغدانى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:ديوارى.
[١٠] .آط:شكوة.