روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٦ - ترجمه
گفتند:اين از آن است كه خدايان شما بر شما خشم گرفتند كه رها كردهاى تا اين مرد ايشان را دشنام مىدهد و عيب مىكند.و بر جمله اتّفاق كردند [١]كه اين مرد را ببايد كشتن تا رضاى خدايان خود حاصل كنيم.بيامدند و گنگها بساختند دراز از ارزيز به فراخناى چاهى،و بر يكديگر نهادند تا به فراز زمين آن چشمه،آنگه آبى كه در او حاصل بود بپرداختند و در آنجا چاهى بكندند و آن پيغامبر را در [٢]چاه كردند و آن بت مهين [٣]را كه از سنگ بود بياوردند و بر سر آن چاه نهادند،گفتند:تا ناله و فرياد او اين بت مهين ما شنود تا باشد كه از ما راضى شود،و آن پيغامبر در آن چاه مىناليد و خداى را دعا كرد تا خداى تعالى قبض روح او كرد.
آنگه خداى تعالى جبريل را گفت:اين بندگان كافر نعمت را طول حلم و انات من مغرور كرد،ساليان است تا عبادت جز من مىكنند و پيغامبر مرا بكشتند،من از ايشان انتقام خواهم كشيدن،و سوگند خوردم به عزّت خود كه ايشان را نكال و عبرت جهانيان گردانم.
آنگه چون نوبت عيد ايشان بود،بر عادت به عيد رفتند و به سجده و قربان و به لهو و نشاط مشغول شدند،خداى تعالى بادى بفرستاد سرخ سخت،ايشان از آن بترسيدند و بهرى با بهرى مىگريختند،خداى تعالى فرمان داد زمين را تا در زير پاى ايشان سنگ كبريت گشت،و ابرى سياه از بالاى سر ايشان باستاد [٤]و آتش بر ايشان بباريد و ايشان در آنجا گداخته شدند چنان كه ارزيز در آتش گداخت،اين است قصّۀ اصحاب الرّس كه پرسيدى.
بعضى دگر گفتند از اهل علم،اصحاب الرّسّ دو بودند:امّا يكى از ايشان بدوى بودند اهل خيمه و خداوندان مواشى و چهار پايان بودند [٥]،خداى تعالى پيغامبرى به ايشان فرستاد او را بكشتند.آنگه وليّى را بفرستاد،آن ولى با ايشان جهاد كرد و با ايشان مناظره و مجادله كرد و گفت:شما چه چيز مىپرستى؟گفتند:
خداى ما در اين درياست،و دريايى بود كه ايشان بر كنار آن دريا بودند.و هر ماه يكبار
[١] .آب،آز:كردندى.
[٢] .آب،آز،آل،مش+آن.
[٣] .آز:مهتر.
[٤] .آب،آج،لب،آز،مش:بايستاد.
[٥] .آب،آج،لب،آز:بودندى.