روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٧ - ترجمه
شيطانى [١]از آن دريا بر آمدى،و ايشان قربان كردندى او را.اين ولى ايشان را گفت:چه گويى اگر وقت آنكه اين معبود شما از دريا برآيد من او را بخوانم او پيش من آيد ذليل و منقاد،شما ايمان آرى؟گفتند:ايمان آريم.بر اين،عهد و ميثاق كردند.چون وقت بود برفتند،اين شيطان از دريا بر آمد چون حوتى،گردنى دراز.بر چهار حوت نشسته تاجى بر سر نهاده،ايشان سجده كردند او را.اين ولىّ گفت:ايتنا طوعا او كرها بسم اللّه الكريم .آن شيطان پياده شد در حال و ذليل مىآمد تا پيش او،گفت:آن ديگران را بيار،ايشان را نيز بياورد و پيش او اسير و ذليل باستاد [٢].آن ولىّ گفت:ديدى كه او اسير و منقاد خداى من است كه به نام خداى من چگونه ذليل گشت!آنگه گفت:برو ذليل و اسير.او برفت،و ايشان ايمان نياوردند،خداى تعالى بادى بر ايشان گماشت تا همه را با آنچه داشتند از انعام و مواشى و مال و اثاث [٣]در دريا ريخت.آن پيغامبر با قوم بيامدند و آنچه توانستند كه از مالها بر [٤]سر آب بود از مالهاى ايشان به غنيمت بر گرفتند.اين يك گروه بودند.
و امّا اصحاب رسّ ديگر:ايشان جماعتى بودند كه ايشان را جويى بود كه آن را رسّ خواندند،و ايشان را نسبت با آن بود،و در ميان ايشان پيغامبران بسيار بودند،و هيچ پيغامبر برنخاستى [٥]در ميان ايشان و الّا او را بكشتندى.و اين جوى از ميان آذربيجان [٦]و ارمينيه [٧]بود،از آن جانب كه به آذربيجان [٨]بود آتشپرست بودند،و بهرى از ايشان دختران به خانه پرستيدندى [٩].و عرض اين جوى ايشان سه فرسنگ بود،و در شبانه روزى يكبار ارتفاع كردى چندان كه تا به نيمۀ كوهها بر آمدى و از زمين ايشان به در نشدى،خداى تعالى در يك ماه سى پيغامبر به ايشان فرستاد،هر روز يكى،همه را بكشتند.خداى تعالى پيغامبرى فرستاد و او را به نصرت مؤيّد كرد و
[١] .آب،آز،آل،مش:شيطان.
[٢] .آب،آز،آل،مش،مه:بايستاد.
[٣] .آط و همۀ نسخه بدلها:اساس،با توجّه به مه تصحيح شد.
[٤] .آب،آج،لب،آز،آل،مش:توانستند كه بر.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:برنخواستى،با توجه به رسم الخط امروز،تصحيح شد.
[٨] [٦] .مش:آذرباييجان.
[٧] .مش:ارمنيه.
[٩] .مه+چون يكى از ايشان را سى سال تمام شدى بكشتندى او را و ديگرى را به دست گرفتندى در پرستيدن.