روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٨ - ترجمه
نخوردند،ايشان از آن نفاق كه در دل داشتند ترسيدند كه ايشان را به مجرّد گفتار باور ندارند،سوگند خوردند،و شاعر اين معنى خواست آنجا كه گفت-و هو المتنبّى-شعر:
عقبى اليمين على عقبى الوغى ندم
ما ذا يزيدك فى اقدامك القسم
و في اليمين على ما انت واعده
ما دلّ انّك فى الميعاد متّهم
و نزديك است با اين.قوله شاعر [١]-شعر:
و اكذب ما يكون ابو المعلّى
اذا آلى علينا بالطّلاق
و هم در سوگند دروغ گفت:
و حلّف [٢]الف يمين غير صادقة
مطرودة ككعوب الرّمح في نسق
حقتعالى گفت: قُلْ ،يا محمّد بگو اين منافقان را: لاٰ تُقْسِمُوا ،سوگند مخورى. طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ ،اى هذا القول منكم باللّسان طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ ،اين گفتار شما طاعتى است معروف،يعنى اين طاعت چنين به زبان كه با آن وفا نباشد و با آن كردار نباشد و آن گفتارى دروغ بود و سوگندى بىاعتقاد،طاعتى است معروف به شما كه منافقانى،و اين معنى قول مجاهد است،و بر اين قول طاعت خبر مبتدا باشد محذوف.و دگر مفسّران گفتند:معنى آن است كه،طاعة معروفة خير من قولكم و قسمكم،طاعتى معروف چنان كه مسلمانان مىكنند بهتر از اين كه نماز [٣]دروغ و سوگند دروغ باشد،و بر اين قول طاعت مبتدا باشد،و معروفة صفت او باشد،و خبر او محذوف مقدّر،اى خير و امثل. إِنَّ اللّٰهَ خَبِيرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ ،كه خداى تعالى داناست به آنچه شما مىكنى از گفتار و كردار و آنچه در دل دارى.
قُلْ ،يا محمّد بگو اين منافقان را كه: أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ ،كه طاعت خداى داريد و طاعت رسولش. فَإِنْ تَوَلَّوْا ،اگر برگردند و اعراض كنند، فَإِنَّمٰا عَلَيْهِ مٰا حُمِّلَ ،بر اوست آنچه بر او نهادند و او را تكليف كردند،و بر شماست آنچه بر شما نهادند و شما را تكليف كردند [٤]،هيچكس را از شما به گناه ديگرى نخواهد [٥]گرفتن،
[١] .آط،آج،لب،آل،مش+كه گفت.
[٢] .كذا در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى:(٢٣٤/٨):حلفت.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:گفتار.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:نخواهند.