روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٤ - ترجمه
خواندند كه ايشان پيغامبر خود را در زمين داشتند،و ايشان پيش [١]سليمان داود بودند و ايشان را دوازده ده بود بر كنار جويى كه آن را«رسّ»گفتند [٢]از [٣]بلاد مشرق و آن جوى را به ايشان بازخواندند،و در آن روزگار جويى نبود از آن بسيارآبتر [٤]و خوشآبتر،و هيچ شهر از آن آبادانتر و بسيار اهلتر نبود.و بزرگترين اين ديهها،ديهى بود نام او«اسفند باد» [٥]،و مسكن ملك ايشان آنجا بود و پادشاهشان را نام تركون [٦]بن عامور بن ناوش بن شاون بن [٧]نمرود بن كنعان بود،و اين چشمه و اين درخت صنوبر در اين ديه بود،و [٨]جز آنكه مردمان آن ولايت از دانههاى آن درخت هركسى دانه گرفته بودند و به ديه خويشتن برده و بكشته،و درختان بسيار از آن صنوبر آنجا پيدا شده بود،و ايشان آب آن چشمه بر خويشتن حرام كرده بودند،ازآنجا آب نخوردندى،و چهار پايان را آب ندادندى.و اگر كسى ازآنجا آب برگرفتى او را بكشتندى و گفتندى [٩]:اين حيات خدايان ماست نبايد كه از او نقصان كنند.
و ايشان را در هر ماهى عيدى بودى،به نزديك آن درخت كه بر در ديه [١٠]ايشان بودى.هر ماهى بر در ديهى [١١]ديگر بيامدندى و آن درخت [١٢]بياراستندى به انواع حرير كه بر او صورتها بودى.آنگه گاو و گوسفند [١٣]بسيار بياوردندى و آنجا قربان كردندى و آتش برافروختندى آنجا و اين ذبايح در آتش افگندندى،چو [١٤]دود و غبار [١٥]آن در هوا شدى و آسمان بپوشيدى،ايشان [١٦]درخت را سجده كردندى و بگريستندى [١٧]و تضرّع كردندى و گفتند[ى] [١٨]:اى خداى ما!از ما راضى شو.شيطان بيامدى و شاخ آن درخت بجنبانيدى و از ساق درخت آواز دادى [١٩]بمانند آواز كودكى كه:خشنود شدم
[١] .مش+از.
[٢] .آج:گفتندى.
[٣] .مش:در.
[٤] .آل:آب سرد.
[٥] .آز:اسفندياد.
[٦] .آج،لب،آل+بود.
[٧] .آج،لب،آل:شان و بن.
[٨] .مش+اما آن درخت درخت صنوبر بود و.
[١٨] [٩] .مش+كه.
[١٠] .آل:ده.
[١١] .آل:دهى.
[١٢] .آج،لب،آل+را.
[١٣] .آج،لب،آل:گوسفندان.
[١٤] .آب،آج،لب،آز،آل،مش:چون.
[١٥] .آب،آج،لب،آز،آل:قبار.
[١٦] .مش+آن.
[١٧] .آط:بگريستند،به قياس با ساير افعال جمله و با توجّه به نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٩] .آط:داد،به قياس با ساير افعال جمله و با توجّه به نسخه بدلها تصحيح شد.