روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٣ - ترجمه
خداى تعالى خوابى بر او افگند،هفت سال خفته بود،يكلحظه بيدار شد و از اين پهلو برآن پهلو گرديد دو هفت سال ديگر خفته بماند،چهارده سال [١].آنگه بيدار شد و گمان برد كه ساعتى خفته است،برخاست [٢]و هيزم در پشت گرفت و به بازار آورد و بفروخت.
آنگه بيامد تا طعام به پيغامبر آرد [٣]به آن جايگاه،چندان كه چاه طلب كرد نيافت و در آن مدّت آن قوم پشيمان شدند [٤]و پيغامبرشان را از چاه برآوردند و به او ايمان آوردند و او مدّتى با ايشان بود،آنگه فرمان يافت،و او در آن مدّت احوال آن غلام سياه پرسيد،گفتند:ما خبر نداريم از حال او،پس اهل رسّ ايشاناند،و اين قول درست نيست براى آنكه در اين حديث چنان است كه ايشان ايمان آوردند،و خداى ذكر ايشان در قرآن به كفر كرد و گفت [٥]:ايشان را هلاك كرديم.
و قولى ديگر آن است كه،روايت كردند از [٦]زين العابدين-عليه السّلام-از پدرش حسن بن على از اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-كه:مردى از اشراف بنى تميم به نزديك او [٧]آمد و او را پرسيد [٨]كه:«اصحاب رسّ»كهاند،و در كدام عصر بودند؟ و پيغامبر ايشان كه بود؟و جاى ايشان كجا بود؟و به چه چيز هلاك شدند؟كه من در كتاب خداى تعالى ذكر ايشان مىيابم و خبرشان نمىدانم؟ اميرالمؤمنين [٩]-عليه السّلام-گفت:مرا چيزى [١٠]پرسيدى كه كس از من نپرسيده است پيش از اين،و كس تو را خبر ندهد پس از من بدان يا[ا] [١١]خاتميم،كه ايشان گروهى بودند كه درخت صنوبر پرستيدندى،و آن درخت را شاه درخت خواندندى،و آن درخت يافث بن نوح كشته بود بر كنار چشمهاى كه آن را«دوشاب»گفتندى، كه اين چشمه براى نوح،گشادند پس از طوفان،و ايشان را اصحاب الرّسّ براى آن
[١] .آل:كه چهارده باشد.
[٢] .آب،آج،لب،آل،آز،مش:برخواست.
[٣] .مش:طعامى بخرد و از براى آن پيغمبر بياورد.
[٤] .مش+از كردهاى كه كرده بودند.
[٥] .مش:گفتند.
[٦] .مش+حضرت امام.
[٧] .مش:آن حضرت.
[٨] .مش+يا خليفة اللّه.
[٩] .مش+على مرتضى.
[١٠] .آج،لب،مش:خبرى.
[١١] .آط:ندارد،از آج،افزوده شد.