روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥ - ترجمه
تا به سنگريزۀ مسجد بازى كند.و حسن بصرى مردى را ديد كه به سنگريزۀ مسجد بازى مىكرد در تعقيب نماز و مىگفت:اللّهم زوجني من الحور العين،بار خدايا مرا جفتى ده از حور العين!گفت:بئس الخاطب انت تخطب و انت تلعب،بد خواهندهاى از خداى،خطبه مىكنى و به دست بازى مىكنى.بعضى دگر گفتند:
خشوع در نماز آن باشد كه همّت جمع كند و همه نماز را باشد،نه آنكه به تن در نماز باشد و به دل در بازار.
گفتند ابو العبّاس جواليقى [١]مردى بود جوالفروش،روزى جوالى به كسى داد،و فراموش كرد كه به كى [٢]داده است!چندان كه انديشه مىكرد يادش نمىآمد.روزى به نماز رفت،در نمازش ياد آمد با دوكان [٣]آمد و شاگرد را گفت:يا فلان!مرا ياد آمد كه [٤]جوال به كه دادهام،به فلان كس دادهام.گفت:چگونهات ياد آمد؟گفت:در نماز بامداد [٥].گفت: [٦]استاد!تو به نماز كردن بودى يا به جوال جستن؟مرد خويشتن را دريافت و دوكان [٧]رها كرد و به طلب علم رفت،چندان علم بياموخت تا مفسّرى شد.
ابو بكر واسطى گفت:خشوع در نماز آن باشد كه نماز خالص كند خداى را،و بر او طمع عوضى [٨]ندارد.ديگرى گفت:نماز كن [٩]را چهار چيز [١٠]بايد تا خاشع باشد، اليقين التّمام،و اعظام المقام،و اخلاص المقال،و جمع الهمّة.
سلمة بن دينار گفت:به نزديك زين العابدين علىّ بن الحسين-عليهما السّلام و الصّلاة-نشسته بودم،مردى در آمد و او را گفت:نماز دانى كردن؟من خواستم تا او را بزنم و جفا كنم،مرا رها نكرد و گفت:
مهلا يا با [١١]حازم فانّ العلماء هم الحلماء الرّحماء [١٢]، ساكن باش كه عالمان حليم و رحيم باشند.آنگه روى به سايل آورد و
[١] .آط،آب،آز،آل،مش:ابو العبّاس جوالقى.
[٢] .كى/چه كسى.
[٧] [٣] .همۀ نسخه بدلها:دكّان.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+آن.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:نماز يادم آمد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+يا.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:عوض طمع.
[٩] .آج،لب،آل:نماز كردن.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:شرط.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:ابا.
[١٢] .آج،لب،آل+گفت.