روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٣ - ترجمه
گفتند:لبيك لبيك يا داعى النّبىّ و سعديك،و مردم [١]سر نهادند [٢]،از هر جاى به شتاب مىآمدند.
رسول-عليه السّلام-بفرمود تا در مسجد نطعها بيفگندند و طعام بياوردند،و مردم را نان بدادند تا در مدينه هيچ [٣]نماند از مردان و زنان و كودكان و بردگان الّا از آن طعام [٤]بخوردند و سير شدند،و هركه خواست كه چيزى بردارد برداشت،و طعام بسيار بماند از بركت رسول-عليه السّلام.
مردم بر دگر روز بازآمدند و باقى طعام بخوردند.روز سه ديگر [٥]طعام هيچ نماند جز آن گوسفند.ابو ايّوب [٦]گفت:يا رسول اللّه!اين گوسفند را چه افتاده است؟بر او خشم گرفتهاند،يا بر خداوندش؟يا براى آنكه مستحقر است[١٣٢-ر]كه اندك است [٧]؟يا گوشتش حرام است؟و اللّه [٨]من جز اين نداشتم و الّا فدا كردمى.رسول -عليه السّلام-گفت:يا با ايّوب [٩]!على خواست كه تا او را بكشد،جبريل گفت:او را [١٠]تأخير كن كه او را شأنى و كارى خواهد بودن.
آنگه يزيد بن جبير الانصارىّ را فرمود تا آن گوسفند را بكشت و پوست بكند و بپخت.و رسول-عليه السّلام-گفت:مفصّل كن اين گوسپند را و استخوانهاش مشكن،همچنان كرد و بپخت و رسول بفرمود تا آن گوسپند تنها بنهادند.و ديگرباره ندا كردند و جمله صحابه را بازخواندند.رسول ايشان را گفت:بخورى از اين طعام به نام خداى و استخوانهاى آن را هيچ مشكنى.همچنان كردند،رسول بفرمود تا استخوانهاى او جمع كردند و در پوست نهاد [١١]و دعا كرد تا خداى تعالى او را [١٢]زنده كرد.جبريل آمد و گفت:يا محمّد!خدايت سلام مىكند و مىگويد اگر امروز از من بخواهى كه همۀ دنيا [١٣]شرق و غرب و سهل و جبل و برّ و بحر زائل بكنم،و اگر
[١] .همۀ نسخه بدلها:مردمان.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مه:سر در نهادند و.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+كس.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:الّا همه طعام.
[٥] .آج،لب،آز،آل،مش:روز سيم،آب:روز سوم.
[٦] .آط،مه+انصارى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:مستحقر است و اندك.
[٨] .آط+كه.
[٩] .آط،آب،آز،مش:ابا ايّوب،آج،لب،آل:ابو ايوب.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:مرا.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:نهادند.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:تعالى آن گوسفند را.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها+از.