روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٠ - ترجمه
قٰالُوا ،گفتند آن قوم: لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يٰا لُوطُ ،اگر بازنايستى اى لوط[از اين گفتار] [١]از جمله آنان باشى كه تو را از شهر بيرون كنيم.
گفت: إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقٰالِينَ ،من عمل شما را از جمله مبغضانم،اين كار زشت كه شما مىكنى دشمن مىدارم.
آنگه دعا كرد و گفت:بار خدايا!برهان مرا و اهل مرا از اين كار كه اينان مىكنند،چه من نمىتوانم ديدن و اينان وعظ [٢]نمىشنوند، خداى تعالى دعاى او به اجابت مقرون كرد و او را برهانيد و گفت: فَنَجَّيْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ ،برهانيديم او را و اهل او را[جمله] [٣].
إِلاّٰ عَجُوزاً ،مگر پيرزنى را آن زن او بود كه كافره بود. فِي الْغٰابِرِينَ ،در جملۀ ماندگان [٤]در عذاب.و«غابر»هم ماضى باشد و هم باقى،و اين جا باقى است.
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ ،پس هلاك كرديم و دمار بر آورديم ديگران را.
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَيْهِمْ مَطَراً ،ببارانيديم [٥]بر ايشان بارانى.مراد [٦]آن سنگ است كه بر ايشان بباريد از آسمان پس ازآنكه شهرهاى ايشان برگردانيد.و«مطر»[در] [٧]رحمت گويند و«امطر»در عذاب. فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ ،بد شد و دژمكننده [٨]باران عذابكردگان.
وهب منبّه گفت:آن [٩]سنگها كه بر قوم لوط بباريد،سنگ كبريت بود و آتش.
إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً ،در اين آيتى است و دلالتى و بيشترينه [١٠]ايمان نيارند، و خداى تو عزيز و رحيم است.
كَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَيْكَةِ [١١]الْمُرْسَلِينَ [١٢] ،به دروغ داشتند اهل بيشه [١٣]پيغامبران را،و اين [١٤]هر دو لغت است.و بعضى دگر [١٥]گفتند:ايكه،نام مدينۀ ايشان است يا [١٦]آنكه
[٧] [٣] [١] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+من.
[٤] .اساس:ماندگانيم،با توجّه به آط و ديگر نسخهها،تصحيح شد.
[١٤] [٦] [٥] .همۀ نسخه بدلها+از.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:اندوهناك.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:از.
[١٥] [١٠] .همۀ نسخه بدلها:بيشتر اينان.
[١١] .اساس:الايكة.
[١٢] .اساس+و أَصْحٰابُ الْأَيْكَةِ ،با توجّه به معنى و ديگر نسخه بدلها،زائد به نظر مىرسد.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[١٦] .اساس:و،به قياس با نسخۀ آط و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.