روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٠ - ترجمه
گفتم.مجاهد گفت:چون ذكر نكاح رود از آن كنايت كنند و تصريح نكنند.ابن زيد گفت:چون به اباطيل مشركان[بگذرند] [١]آن را منكر باشند و از آن اعراض كنند.حسن و كلبى گفتند:مراد به«لغو»،جمله معاصى است،يعنى چون به مجالس لهو و باطل بگذرند گام برگيرند و به شتاب بروند.
ابراهيم بن ميسره گفت:عبد اللّه مسعود جايى بگذشت كه قومى به لهو مشغول بودند،به شتاب بگذشت آنجا،رسول-عليه السّلام-گفت:
انّ ابن مسعود اصبح كريما ،عبد اللّه مسعود در روز آمد كريم.
بعضى اهل لغت گفتند:اصل كلمه [٢]من قول العرب:ناقة كريمة و شاة كريمة، چون مبالات نكند [٣]به شيرى كه از ايشان دوشند.و گفتند:«كرم»كنايت باشد از مجمع خصال خير،كريم آن را گويند كه در او همۀ خصال خير مجتمع باشد.
وَ الَّذِينَ إِذٰا ذُكِّرُوا بِآيٰاتِ رَبِّهِمْ -الآية،و آنان كه چون ايشان را ياد دهند آيات خود خدايشان [٤]، لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهٰا صُمًّا وَ عُمْيٰاناً ،به سر آن در نيفتند كر و كور،و براى آن [٥]به روى در نيايند،و [٦]،مراد نه آن خرور حقيقت است [٧]،اى لم يقيموا و لم يصرّوا [٨]على الكفر بها،در [٩]كفر به آن اصرار و اقامت نكنند،كقول القائل:ضربت فلانا فقام يبكي [١٠]،و ربّما كان قاعدا في تلك الحال،و ما نيز گوييم:بايستاد [١١]و مىگريست، و المعنى جعل يبكى [١٢].
و لفظ«خرور»را فايدهاى ديگر است،و آن آن است كه:مرد به روى در آمده حال او بتر باشد از حال قائم و قاعد و مستلقى،و اين بر سبيل استقباح و استهجان گفت.و نصب«صمّا»و«عميانا»بر حال بود از فاعل.
وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّيّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْيُنٍ ،حقتعالى جز آن
[١] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:اصل الكلمة.
[٣] .آط،آز،آل:نكنند،آج،لب،مش:بكنند.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مش:خداى ايشان.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+گفت.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:كه.
[٧] .آط+بل خرور كنايتى است از بيم،يقال:هام فلان في ضلالته و جهالته،و ما نيز گوييم:سر در نهاده است در فلان كار.و گفتهاند:معنى آن است كه.
[٨] .آج،لب،آل:يصبرا.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:بر.
[١٢] [١٠] .آط،آج،لب،آل:تبكى.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:در ايستاد.