روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٩ - ترجمه
نشويم [١]،خداى تعالى اجابت كرد ايشان را و آن آب بگشاد،و بيش ازآنكه ايشان خواستند بداد ايشان را ازآنجا كه صدق نيّت ايشان دانست.ايشان بر طاعت و ايمان به خداى مقام كردند تا مرگ به ايشان رسيد.
پس از ايشان،از نسل ايشان گروهى منافقان پديد آمدند كه،در ظاهر ايمان گفتند و در باطن كافر بودند،خداى تعالى فروگذاشت ايشان را،ايشان معاصى بسيار كردند و از جمله معاصى ايشان آن بود كه عمل قوم لوط پيش گرفتند،و زنان را ترك كردند بكلّى تا زنان شبق شدند،شيطانه [٢]بيامد بر صورت آدمى،گفتند:آن «دلهاث» [٣]بنت ابليس بود،و ايشان را سحّاقگى بياموخت،و پيش از آنكس سحّاقگى نكرده بود.
و دليل بر صحّت اين آن است كه از صادق-عليه السّلام-روايت كردند كه او گفت:از پدرم [٤]باقر پرسيدند حديث اصحاب الرّس،گفت:ايشان را سحّاقات بودند [٥]،خداى تعالى به اوّل شب صاعقه بر ايشان افگند،و به آخر شب خسفى و ايشان را هلاك كرد و منازلشان خراب،اين قصۀ اصحاب الرّس است،على- اختلاف الرّوايات.
و«رسّ»در لغت هر چيزى باشد كنده چون چاه و گور و معدن،و جمع او رساس بود،قال:
سبقت الىّ فرط باهل
تنابلة يحفرون [٦]الرّساسا
ابو عبيده گفت:رسّ هرآن چاهى باشد كه به سنگ برآورده باشند.
وَ قُرُوناً بَيْنَ ذٰلِكَ كَثِيراً ،جمع قرن [٧]باشد،و آن اهل عصرى باشند و جماعتى بسيار كه ايشان را هلاك كرديم.
وَ كُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ الْأَمْثٰالَ ،و همه را براى او مثلها زديم.و«كلّ»،موحّد اللّفظ
[١] .آج،لب:شويم.
[٢] .لب:شيطان.
[٣] .آج،لب،آل:دلها.
[٤] .آل+محمد باقر،مش+امام محمّد.
[٥] .آج،لب،آز،مش:بود.
[٦] .آط:ندارد،و ديگر نسخه بدلها:يعرفون،به قياس با چاپ شعرانى(٢٧٧/٨)و منابع شعرى،تصحيح شد.
[٧] .آز:كرن.