روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٢ - ترجمه
گفت على را كه:يا على!چگونه يافتى اهلت را؟گفت:
نعم العون هى على طاعة اللّه ،نيك يار است او بر طاعت خداى.فاطمه را [١]بپرسيد همين جواب داد.
آنگه على را گفت:كوزهاى آب بيار.بياورد.رسول-عليه السّلام-آياتى از قرآن برآن خواند و باد در او دميد و على را گفت:بازخور،و بقيّتى در او رها كن.
همچنان كرد.رسول-عليه السّلام-آن آب بر روى و سينۀ على ريخت و گفت:
اذهب اللّه عنك الرّجس و طهّرك تطهيرا. آنگه بار [٢]ديگر آب بخواست و آياتى [٣]قرآن بر او خواند و فاطمه را گفت:بازخور و پارهاى رها كن در او.همچنان كرد.
رسول آن آب [٤]بر روى فاطمه ريخت و گفت:
اذهب اللّه عنك الرّجس و طهّرك تطهيرا. آنگه ايشان را دعا بكرد و بيرون آمد و گمان برد كه ايشان در شب همچنان با يكديگر خفته بودند.جبريل-عليه السّلام-آمد و رسول را گفت و از كار ايشان خبر داد و اين آيت آورد: تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ [٥]-الآية.
روز ديگر رسول-عليه السّلام-در نزديك ايشان رفت هريكى را در گوشهاى ديد نشسته،دست ايشان گرفت و بياورد ايشان را و بر نمطى [٦]از آن خديجه نشاند و گفت:بايد كه تا به يك جاى باشى.و خديجه براى آنكه فاطمه را دوستر داشتى از دگر دختران،چه او كهتر بود،و او را دو دختر ديگر بود:زينب و رقيّه،هر دو را به حيات خود به شوهر داد به مكّه،رقيّه را به عتبة بن ابي لهب داد،و زينب را به ابو العاص بن الرّبيع.حليى [٧]و متاعى كه او را بود براى فاطمه بنهاد.
رسول-عليه السّلام-شب ديگر به نزديك ايشان آمد و حسوى بساختند و به يك جاى بخوردند.و رسول ايشان را به خداى سپرد به مسجد آمد و نماز مىكرد تا به روز، و ايشان را دعا مىكرد[١٣٤-ر].
روز سيم وقت سحرگاه بيامد و در بزد.اسماء در باز كرد و ايشان در زير عبا
[١] .همۀ نسخه بدلها:بجز مش+را نيز،مش و از فاطمه نيز.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:پارهاى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+از.
[٤] .مش+را.
[٥] .سورۀ سجده(٣٢)آيۀ ١٦.
[٦] .اساس:حطي،با توجّه به آط و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٧] .آط،آب،آج،لب،آز،آل:جلبى،چاپ شعرانى(٣٠٥/٨):حلى.