روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٤ - ترجمه
حديث مىكرد،نگاه كردم محمّد بن على از حجرۀ زنان بيرون آمد-و او كودك بود-و بر سر دو گيسو داشت-جابر گفت:من در او نگريدم پهلوهاى من بلرزيد و موى بر اندام من برخاست،نيك در او نگريدم آن امارات كه رسول-عليه السّلام-گفته بود در او بازيافتم،گفتم:يا غلام!اقبل فاقبل،روى به من آر.روى به من كرد [١].گفتم:
ادبر فادبر،پشت بر كن [٢]،همچنان كرد.گفتم:شمائل رسول اللّه،شمايل رسول است به خداى كعبه.آنگه او را گفتم:نام تو چيست؟گفت:محمّد.گفتم:پدرت؟ [٣]گفت [٤]:علىّ بن الحسين.گفتم [٥]:همانا تو باقرى؟گفت:آرى يا جابر!پيغام رسول بگزار [٦].گفتم:رسول-عليه السّلام-مرا بشارت داده است كه چندانى بمانم تا تو را دريابم،و گفت:چون او را دريابى سلام من [٧]برسان،اكنون يا محمّد بن على!رسول خدا تو را سلام مىگويد [٨]،گفت:
على رسول اللّه [٩]ما دامت السّماوات و الارض و عليك يا جابر بما بلّغت السّلام.
جابر گفت:پس از آن [١٠]پيش او آمد و شد [١١]كردمى و از او پرسيدمى و [١٢]آموختمى.يك روز [١٣]از من مسألهاى پرسيد،گفتم:و اللّه لادخلت في نهى رسول اللّه، به خداى كه من در نهى رسول نروم،كه رسول مرا خبر داده است كه شما ائمۀ هدى [١٤]از پس او،
احلم النّاس صغارا و اعلمهم كبارا لا تعلّموهم فانّهم اعلم منكم، حليمترين مردماناند كه خرد باشند [١٥]و عالمترين ايشان چون بزرگ باشند [١٦]،ايشان را مياموزى كه عالمتر از شما باشند.باقر-عليه السّلام-گفت:
صدق جدّي رسول اللّه، راست گفت جدّ من رسول خداى كه به خداى كه به اين مسئله عالمتر از توام،
[١] .آج،لب:آورد.
[٢] .آب،آز:بر من كرد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز مه+كيست.
[٤] .آط،آب،آز+ابى.
[٥] .اساس:گفت،به قياس با نسخۀ آط و ديگر نسخه بدلها و مفهوم عبارت،تصحيح شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بگذار من.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:منش.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:مىكند.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+السّلام.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+در.
[١١] .همۀ نسخه بدلها+مى.
[١٢] .آل+از او.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها+او.
[١٤] .آب،آج،لب،آل:هداييد.
[١٥] .همۀ نسخه بدلها:مردمانيد در وقت خردى.
[١٦] .آط،آج،لب،آل:ايشان در وقت بزرگى،آب،آز،مش:ايشانند در وقت بزرگى.