روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٣ - ترجمه
نسبى و صهرى [١].از اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-روايت كردند كه:«نسب» [٢]آن است كه حرام باشد نكاحش،و«صهر»آنكه حلال باشد نكاحش.
ضحّاك و قتاده و مقاتل گفتند:نسب هفت است كه خداى تعالى بيان كرد في قوله: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهٰاتُكُمْ وَ بَنٰاتُكُمْ وَ أَخَوٰاتُكُمْ وَ عَمّٰاتُكُمْ وَ خٰالاٰتُكُمْ وَ بَنٰاتُ الْأَخِ وَ بَنٰاتُ الْأُخْتِ [٣].و صهر پنج است كه خداى تعالى بيان كرد هم در اين آيت من قوله: وَ أُمَّهٰاتُكُمُ اللاّٰتِي أَرْضَعْنَكُمْ الى قوله: إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ [٤].
ابن سيرين گفت:اين آيت در حقّ اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-آمد كه رسول -عليه السّلام-دختر به او داد فاطمه [٥]را-عليها السّلام-و او بود كه جامع بود همنسب را و هم سبب را.از جهت نسب پسر عمّش بود و از [٦]سبب شوهر دخترش بود،و هيچكس را از صحابه و اهل البيت اين هر دو به يك جاى نبود.
و در خبر است كه رسول-عليه السّلام-گفت:روزى فرشتهاى آمد به نزديك من كه پيش از آن نيامده بود،و چون در آمد مرا خطابى كرد كه پيش از آن [٧]نگفته بود، گفت:
السّلام عليك يا اوّل يا آخر يا حاشر ،سلام بر تو باد اى اوّل و اى آخر و اى حاشر.من گفتم:اى فرشته اين چه خطاب است؟گفت:تو اوّلى [٨]به آن معنى كه اوّل كس كه فرداى قيامت سر از خاك بر آرد تو باشى،و آخرى به آن معنى كه ختم و آخر پيغامبرانى،و حاشرى به آن معنى كه حشر و [٩]قيامت به تو و امّت تو برخيزند.
گفتم:چه نامى تو؟گفت:محمود.گفتم:يا محمود! چهكار را آمدهاى؟گفت:
جئتك لتزوّج النّور من النّور، آمدهام تا نور را به نور دهى.گفتم:آن نور كدام است كه او را به نور دهم؟گفت:
تزوّج فاطمة من عليّ، فاطمه را به على دهى كه خداى تعالى اين عقد در آسمان ببست.گفتم:همچنين كنم.چون برخواست [١٠]گشتن،در
[١] .همۀ نسخه بدلها:سببى.
[٢] .آب،آز:سبب.
[٤] [٣] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ٢٣.
[٥] .آب،آج،لب،آز:آل+فاطمۀ زهرا.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+جهت.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+كس.
[٨] .آج،لب،آل:تويى اوّل،مش:يا رسول اللّه تو اولايى به آن.
[٩] .آط،آب،آز،آج،لب،آل:ندارد.
[١٠] .آج،لب،آل:بازگشتن.