روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤١ - ترجمه
تصريف كرديم،بعضى را بسيار بداديم و بهرى را اندك.بهرى را سالى دهيم و سالى ندهيم.
و گفتند:مراد آن است[كه] [١]اين باران انواع كرديم،بعضى [٢]وابل،بعضى [٣]رهام،و بهرى ودق،و بهرى طلّ [٤]،و بهرى و سمى،و بهرى ولى،و بهرى طشّ،و بهرى رذاذ [٥].
بهرى ديگر گفتند:اين تصريف راجع است با ريح،پارهاى [٦]شمال و پارهاى [٧]جنوب و پارهاى [٨]صبا و پارهاى [٩]دبور.
آنگه غرض بيان كرد كه: لِيَذَّكَّرُوا ،اى ليتذكّروا،اين براى آن كردم تا انديشه كنند. فَأَبىٰ أَكْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ كُفُوراً ،الّا آن است كه بيشتر مردمان سرباززدهاند الّا كفران و جحود نمىكنند.و گفتند مراد آن است كه:ايشان را خداى باران دهد، ايشان نسبت با«انواء» [١٠]كنند و گويند:مطرنا بنوء العقرب،و بنوء السّرطان او الحوت،از اين برجها كه آن را برج [١١]آبى گويند.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً ،حقتعالى گفت:اگر ما خواستمانى در هر شهرى و ديهى پيغامبرى بفرستادمى [١٢]كه مردمان را ترسانيدى [١٣]و انذار كردى [١٤]چنان كه باران قسمت كردهايم بر همه جايها تا به هر شهرى و ديهى مىبرسد،نيز در هر شهرى پيغامبرى بفرستادمانى تا اعباء [١٥]نبوت بر تو آسانتر بودى،و لكن مصلحت اقتضا آن كرد كه پيغامبر جنّ و انس تو باشى.
فَلاٰ تُطِعِ الْكٰافِرِينَ ،متابعت راى ايشان مكن به دعوت ايشان تو را به اهواء [١٦]خود. وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ ،و جهاد كن با ايشان يعنى با اين كافران به آن جهادى بزرگ.
و در ضمير [١٧]خلاف كردند،بعضى گفتند:راجع است با قرآن،اين قول عبد اللّه
[١] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٣] [٢] .همۀ نسخه بدلها:بهرى.
[٤] .اساس:طلل،به قياس با نسخۀ آط،تصحيح شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:برد.
[٩] [٨] [٧] [٦] .آط،آب،آز،مش:تارة.
[١٠] .اساس:به او،به قياس با نسخۀ آط تصحيح شد.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:برجهاى.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:بفرستادمانى.
[١٣] .آب،آز،مش:ترسانيدندى.
[١٤] .آط،آب،آز،مش:كردندى.
[١٥] .آب،آز،مش:اعتبار.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها:با هواى.
[١٧] .همۀ نسخه بدلها+به.