روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٥ - ترجمه
گفت:صابى شدى؟گفت:من صابى نشدم،و لكن مردى در سراى من آمد و گفت:بههيچوجه طعام تو نخورم الّا آنگه كه تو اين شهادت بگويى،و من نخواستم كه از خانۀ من برود و طعام ناخورده،اين كلمه بگفتم تا او طعام بخورد.گفت:من از تو راضى نشوم الّا آنگه كه او را تكذيب كنى در روى او،و خيو در روى او افگنى.
گفت:همچنين كنم،و همچنين كرد.رسول او را گفت:تو را چندانى زندگانى است كه در مكّه باشى،چون از مكّه برون آيى به شمشيرهاى ما كشته گردى.او را روز بدر بكشتند به تيغ همچنان كه رسول-عليه السّلام-گفت.و امّا ابىّ خلف را رسول-عليه السّلام-به دست خود بكشت در مصاف،و خداى تعالى اين آيت فرستاد در شأن ايشان.
و ضحّاك گفت:چون عقبه خيو در روى رسول افگند،خيو با روى او گرديد و متفرّق شد به دو فرقه،بر هر روى پارهاى بر آمد و چندان كه بر افتاد [١]بسوخت و اثر آن تا به مردن بر روى [٢]پيدا بود.
عطاى خوراسانى [٣]گفت:ابىّ خلف [٤]بسيار آمدى به نزديك رسول-عليه السّلام-و چون او قرآن خواندى استماع كردى.عقبة بن ابي معيط او را منع كرد،خداى تعالى آيت در حقّ ايشان فرستاد.
شعبى گفت:عقبة بن ابي معيط دوست ابىّ بن خلف بود اسلام آورد،ابىّ گفت:روى من از روى تو حرام است اگر تو كافر نشوى به محمّد.او براى دل او مرتد شد،خداى اين آيت فرستاد در شأن ايشان و گفت: وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلىٰ يَدَيْهِ ،و آن روز كه آن كافر دست به دندان مىگزد،و مىگويد:كاشكى من با محمّد رسول خداى ره گرفته بودمى.
يٰا وَيْلَتىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ ،و ابو عمرو خواند:يا ليتنى اتّخذت،به فتح«يا».و ديگر قرّاء به اسكان«يا»،كاشكى تا من فلان را به دوست نگرفتمى،يعنى ابىّ خلف را.
مجاهد گفت:مراد به خليل،شيطان است،و در تفسير اهل البيت
[١] .آل:به روى او رسيد.
[٢] .آج،لب،آل،مش+او.
[٣] .آج،لب،آز،آل،مش:خراسانى.
[٤] .آج،لب،آل+نه.