فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٤ - نكتهها (٢٣) رضا مختارى
مىشد «پنجاه جلد» را به پنجاه جزوه كوچك جيبى يا رقعى، معنى كرد ولى با اين مقايسه ظاهراً مقصود پنجاه جلد كتاب مانند مجلدات اسفار و شفاست. اكنون سؤال اين است كه آيا عورت پرستان «چند دوره فلسفه» پنجاه جلدى يا حداقل يك دوره فلسفه «پنجاه جلدى» دارند؟!
١٣. مرحوم مغنيه در يكى از كتابهايش مىفرمايد:
«در پاريس ديدم پسركى سوار دوچرخه، با يك دست ساندويچ گرفته و با دست ديگرش هم كتاب مطالعه مىكند[ كذا [ جلويش را گرفتم وگفتم: آقا پسر چى مطالعه مىكنى؟ وقتى كه پياده شد ديدم كه كتاب فلسفه اگزيستانسياليسم را سوار بر دوچرخه و در حال ساندويچ خوردن مىخواند.
اولاً: اصل «قصه» را كه از مرحوم مغنيه حكايت كردهاند چنين است:
عند ما سئل الشيخ مغنية عن... اقباله على تأليف الكتب ذات الحجم الصغير أجاب بأنّه في يوم من الايام كان يسير في أحد شوارع بيروت، فرأى شابّاً يأكل الساندويش يبدو يأخذ كتاباً بحجم صغير بيده الأُخرى و يطالع، ولوكان الكتاب بحجم كبير لما استطاع أن يستفيد منه بهذا الشكل (١٣).
ملاحظه مىشود كه در آن، نه سخنى از پاريس است، نه فلسفه اگزيستانسياليسم ؛ نه دوچرخه سوارى .
ثانياً: مرحوم مغنيه اصلاً در طول عمرش به فرانسه نرفته است.
ثالثاً: ايشان زبان فرانسه بلد نبود.
رابعاً: مگر مىشود در حال دوچرخه سوارى يك دست دوچرخه سوار به كتاب و دست ديگرش به ساندويچ باشد و در حال مطالعه و دو چرخه سوارى باشد؟ مگر آن «آقا پسر» چند دست داشته است؟
خامساً: عبارت «با دست ديگرش هم كتاب مطالعه مىكند» خالى از مسامحه
(١٣) الشيخ محمد جواد مغنيه، ص٨٥ ـ ٨٦ ؛ الاسلام والعقل، ص١٨٥.