فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠٥ - بررسى ماهيت مرگ مغزى و آثار فقهى و حقوقى آن رضا محمدى كرجى
ساعت يا بيشتر پس از مرگ به رشد خود ادامه مىدهد و يا بعد از بريدن سر فرد در حال دويدن باز او چند قدمى به دويدن ادامه مىدهد.
ثالثاً: اگر حدوث و بقاى روح متعلق به قلب باشد، پس با تعويض قلب طبيعى به مصنوعى بايد روح از بين برود در حالى كه چنين نيست (٨٧) اگر چه اين جواب خالى از تأمل نيست .
دليل سوم : مرگ و زندگى به دست خداست، لذا افراد دچار مرگ مغزى ممكن است به اذن خداوند كاملاً بهبود يابند، پس هنوز حيات دارند.
جواب: فرض ما در شرايط عادى است و شرايط خرق عادت و معجزه خارج از بحث است. بله ممكن است خداوند مرده حقيقى و قطعى را نيز زنده كند، پس آيا ما بايد منتظر بمانيم و احكام و آثار ميت را بر مرده حمل نكنيم به اين دليل كه شايد خداوند بخواهد او را دوباره زنده كند؟
دليل چهارم : حكايتهايى نقل شده كه فرد قبل از دفن و يا در قبر زنده شده است، اينها شواهد نقضى هستند براى قول به اين كه مرگ مغزى مرگ واقعى است.
در پاسخ بايد گفت كه با اين موارد نمىتوان اثبات حيات كرد. غالب اين موارد خطا در تشخيص بوده است، مثلاً فكر كردهاند كه قلب او از كار افتاده و او را دفن كردهاند در حالى كه نبض بسيار ضعيفىداشته است و متوجه نشدهاند. (٨٨)
بنابراين هيچكدام از ادله مذكور نمىتواند براى بيمار مرگ مغزى، اثبات حيات كند.
دليل پنجم : بعيد نيست كه روزى علم پزشكى پيشرفت كند و بتواند بيمار مرگ مغزى را نيز معالجه كند، پس مرگ مغزى نوعى بيمارى است كه بايد درمان
(٨٧) الفقه و مسائل طبية،ص ١٣٨ ـ ١٤٢.
(٨٨) همان، ص١٤٠.