جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ١٧٢ - مقدمه سوم بدان كه معنى ربا «معاملۀ مثلين است در مكيل و موزون با تفاضل»
جواب:
هر گاه زيد عالم بوده است به مقدار حصۀ عمرو، و عمرو جاهل و عاجز از اثبات مقدار حصۀ خود، و به سبب مماطلۀ زيد با او صلح كرده است- هر چند در ظاهر شرع صلح اسقاط دعوى مىكند و لكن- زيد ميانۀ خود و خدا آثم است. و ظاهر اين است كه هر گاه بعد از صلح، عمرو ثابت كرد به بينه (يا به اقرار زيد) كه او دانسته حق او را نگاه داشته، صلح فاسد مىشود و مسقط حق او نيست. مگر اين كه در وقت صلح به طيب نفس راضى شده باشد كه صلح كردم حق خود را هر چند اضعاف مضاعف آن چه تو مىگويى بوده باشد مثلا. در چنين صورتى كه چهل تومان بوده بگويد صلح كردم هر چند هزار تومان باشد. و اما هر گاه زيد هم جاهل بوده به مقدار و صلح كردهاند، در اين صورت صلح صحيح است ظاهرا و باطنا، و لكن امكان دعوى غبن در اينجا جارى مىشود.
پس هر گاه زيد بگويد با من صلح كردى دعوى غبن مصالحه را. و عمرو منكر باشد.
و شاهدى در ميان نباشد، قسمى متوجه عمرو مىشود. و بعد از قسم بر سر دعوى غبن مىآيند و به مقتضاى آن عمل مىشود. و هر گاه عمرو منكر «مصالحۀ غبن مصالحه» نباشد، و لكن بگويد كه چون تو متروكات را پانزده تومان قلم دادى و من حصۀ خود را كه همان قدر است صلح كرده بودم كه چهار تومان مىارزيده من غبن آن را صلح كردم.
و لكن غبن اين كه بر فرضى كه چهل تومان متروكات بوده، آن را صلح نكردهام. پس در اين وقت بايد دانست أولا كه [١] بر فرضى كه به عنوان اطلاق گفته باشد كه «غبن مصالحه را صلح كردم» بايد منصرف شود به عرف و عادت كه در صلح از چه قدر غبن مسامحه مىكنند. و در عرف و عادت بيست تومان را به چهار تومان اسقاط نمىكنند. و الّا دعوى غبن در صلح و در «صلح صلح» و غبن صلح إلى غير النهايه جارى مىشود. زيرا بر همۀ آنها صادق است كه صلحند، و در صلح دعوى غبن جارى مىشود.
پس يا بايد بنا را به متعارف زمان گذاشت و آن چه مطابق است و به آن ممضى داشت، يا آن كه در حين مصالحۀ غبن صلح، يا «صلح غبن مصالحۀ صلح غبن» تصريح
[١]: يعنى در مرحلۀ اول و قبل از هر چيز بايد دانست كه ..