دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٣ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
ديدگاههايشان به دور [از درستى]، همسايه بيابان و حاشيهنشين دريا بودند، آنان را حركت دادند تا بدون آگاهى، شمشير بزنند و بدون فهم، تيراندازى كنند.
در برابر آنان، بر سرِ دوراهى قرار گرفتم كه هر دو راه، جاى ناخوشايندى بود؛ در برابرِ كسانى كه اگر دست مىكشيدم، برنمىگشتند و خِرَد ورزى نمىكردند، و اگر پايدارى مىكردم، به كارى كشانده مىشدم كه دوست نداشتم. با بيان دليل و هشدار، حجّت را پيش داشتم و آن زن را به برگشت به خانهاش، و مردمى را كه او را آورده بودند، به وفا بر بيعتشان با من و عدم نقض عهدى كه با خداى عز و جل درباره من بسته بودند، فرا خواندم و هرچه در توان داشتم، برايشان به كار گرفتم و با برخى از آنان، گفتگو كردم كه برگشت و يادش آوردم و متذكّر شد.[١]
آنگاه، رو به مردم كردم، با همان نصيحتها؛ ولى تنها نادانى، سركشى و طغيانشان فزونى يافت و چون غير از جنگ را نخواستند، بر آنان به جنگ دست زدم.
پس ادبار، فرار و حسرت، بر آنان بود و نابودى و كشته شدن در بينشان؛ و من، خود را به كارى وا داشتم كه از آن، چارهاى نديدم و هنگامى كه چنين كردم، راهى جز آن برايم نبود. چشمپوشى و خوددارىاى را كه در آغاز برايم امكان داشت، در پايان، آشكار كردم و ديدم كه اگر [از جنگ،] خوددارى مىكردم، با خوددارى كردنم، آنان را عليه خود يارى كرده بودم در آنچه انجام دادند و طمع ورزيدند، از دست درازى كردن به اطراف، خونريزى، كشتار توده، و حاكم ساختن زنان ناقصْ خِرَد و كم بهره در هر حال، همچون روش روميان و پادشاهان سبأ و ملّتهاى گذشته. و به كارى دست يازيدم كه در آغاز و انجام آن، ناچار بودم.
آن زن و سپاهش را مهلت دادم تا آنچه را كه برايشان توصيف كردم، انجام دهند و بر كارى اقدام نكردم، مگر بعد از آن كه سبك و سنگين كردم، تأمّل كردم و بازگشتم، نامه فرستادم و خود نيز [نزدشان] رفتم، راه عذر را بستم و بيم دادم و به آنان، هر چيزى كه مىخواستند، دادم و هر آنچه را هم كه نمىخواستند، پيشنهاد كردم.
[١] اشاره به بازگشت زبير دارد. ر. ك: ج ٥ ص ١٥٧( حركت شجاعانه امام براى نجات دشمن).