دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣١ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
گرفتند و من به اراده خداى عز و جل، از آن جمع، باز ماندم و خداوند درباره ما اين آيه را نازل كرد: «از ميان مؤمنان مردانىاند كه به آنچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنان در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند».
حمزه و جعفر و عبيده، [به شهادت رسيدند] و من سوگند به خدا آن منتظرم اى برادر يهود و هيچ چيزى را تبديل نكردم؛ و چيزى مرا نسبت به پسر عفّان، ساكت نكرد و بر دستْ شستن از او تشويق نكرد، جز آنچه كه من از اخلاق او بر پايه آنچه كه تجربه كرده بودم، مىدانستم كه وى حكومت را رها نمىكند، جز آن كه حتى افراد بسيار دور هم به كشتن و خلعش فراخوانده شوند، چه رسد به نزديكان؛ و من در گوشهگيرى بودم و شكيبايى كردم تا آن اتّفاق، پيش آمد و" آرى" يا" نه" اى نگفتم.
آنگاه، مردم نزد من آمدند و خدا مىداند كه من دوست نداشتم؛ چون مىدانستم كه به اموالى كه در چنگ داشتند و زمينهايى كه داشتند، تطميع شده بودند و مىدانستند كه نزد من، چنين چيزهايى نيست و ترك عادت، سخت است؛ و هنگامى كه آن چيزها را نزد من نيافتند، در پىِ بهانهتراشى افتادند».
آنگاه، آن حضرت، رو به ياران خود كرد و فرمود: «آيا چنين نيست؟».
گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!
على ٧ فرمود: «و امّا پنجم، اى برادر يهود! پيروان من وقتى نتوانستند در حكومت، بر من طمع ورزند، زنى را عليه من تحريك كردند، در حالىكه من ولىّ امر او بودم و وصى بر او بودم. او را بر شترى سوار كردند و به حركت وا داشتند و او را در بيابانهاى گسترده، پيش بردند. بيابانها را پشتسر گذاشت. سگهاى حَو أب بر وى پارس كردند و نشانههاى پشيمانى در هر ساعت و هر آن، برايشان آشكار مىشد. [آن زن] در جمعِ گروهى آمد كه با من براى دومين بار پس از بيعت در زمان پيامبر خدا، بيعت كرده بودند تا آن كه به اهل شهرى رسيدند كه دستانشان كوتاه،[١] سرزنششان بسيار، خِرَدهايشان كم،
[١] كنايه از ضعف و ناتوانى است و مقصود، مردم بصره هستند.