دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٣ - ٦/ ١١ سعد بن ابى وقاص
و هنگامى كه روز خيبر را به ياد مىآورم، او را ناسزا نمىگويم؛ پيامبر خدا فرمود: «اين پرچم را به كسى مىدهم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خداوند به دست او پيروز مىسازد» و ما براى پيامبر خدا گردن كشيديم [كه ما را برگزيند] و او فرمود: «على كجاست؟» و گفتند: چشمْ درد دارد؛ پس فرمود: «او را فراخوانيد» كه او را خواندند و آب دهان بر چشمش ماليد و پرچم را به وى سپرد و خداوند براى او پيروزى آورد.
راوى مىگويد: سوگند به خدا، معاويه تا زمانى كه از مدينه خارج شد، درباره او (سعد)، حرفى نزد.
٣٨٠٧. خصائص أمير المؤمنين به نقل از ابو نجيح: معاويه از على بن ابى طالب ٧، ياد كرد. سعد بن ابى وقّاص گفت: سوگند به خدا، اگر يكى از سه ويژگىِ او براى من بود، از آنچه خورشيد بر آن مىتابد، براى من دوست داشتنىتر بود:
وقتى كه پيامبر ٦ او را از جنگ تبوك باز داشت، و به او فرمود: «آيا راضى نيستى كه نسبت به من، چون هارون نسبت به موسى ٧ باشى، جز آن كه پيامبرى پس از من نيست»، اگر اين را من مىفرمود، از داشتن آنچه خورشيد بر آن مىتابد، برايم دوست داشتنىتر بود.
و اگر آنچه را كه به او در روز خيبر فرمود: «فردا پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش او را دوست مىدارند، اهل فرار نيست و خداوند، به دست او پيروز مىكند»، به من مىفرمود، از داشتن آنچه خورشيد بر آن مىتابد، برايم دوست داشتنىتر بود.
و اگر من شوهر دختر او بودم و چنان كه او از فاطمه فرزند داشت، من مىداشتم، از داشتن آنچه خورشيد بر آن مىتابد، برايم دوست داشتنىتر بود.
٣٨٠٨. مجمع الزوائد به نقل از محمّد بن ابراهيم تَيمى: فلانى (معاويه) به قصد حج گزاردن، وارد مدينه شد. مردم به نزدش آمدند و سلام دادند. سعد، وارد شد و سلام كرد.