دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٥ - ٦/ ١١ سعد بن ابى وقاص
[معاويه] گفت: اين شخص، ما را در حقّمان در برابر باطل ديگران، يارى نمىكند.
سعد، سكوت كرد.
[معاويه] گفت: چرا حرف نمىزنى؟
سعد گفت: فتنه و تاريكى، روى آورْد. به شترم گفتم: اخ، اخ! و آن را خواباندم تا روشنايى سرزند.
معاويه گفت: من كتاب خدا را از اوّل تا آخر خواندهام و در آن «اخ، اخ» نديدم.
سعد، خشمگين شد و گفت: حال كه چنين گفتى، از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «على با حق است و حق با على است، هر جا كه باشد».
گفت: چه كسى با تو اين سخن را شنيده است؟
گفت: در خانه امّ سلمه آن را گفت.
[معاويه] كسى را نزد امّ سلمه فرستاد و از او پرسيد. امّ سلمه گفت: [آرى،] پيامبر خدا، آن را در خانه من گفت.
معاويه به سعد گفت: هيچگاه نزد من، مثل اكنون، شايسته ملامت نبودى.
گفت: چرا؟
گفت: اگر من اين سخن را از پيامبر ٦ مىشنيدم، تا زمان مرگم همواره خادم على مىبودم.
٣٨٠٩. المناقب، ابن شهرآشوب: پس از صلح امام حسن ٧، سعد بن ابى وقّاص، نزد معاويه آمد. معاويه گفت: خوشامد مىگويم به كسى كه حق را نمىشناسد تا از آن پيروى كند و باطل را نمىشناسد تا از آن دورى گزيند.
سعد گفت: آيا مىخواهى پس از آن كه از پيامبر خدا شنيدم كه به دخترش فاطمه مىفرمود: «تو بهترينِ مردم از نظر پدر و شوهرى»، تو را عليه على يارى كنم؟!
٣٨١٠. تاريخ دمشق به نقل از حارث بن مالك: به مكّه درآمدم و نزد سعد بن ابى وقّاص رفتم و گفتم: آيا درباره على، فضيلتى شنيدهاى؟