دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٥ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
هنگامى كه جز جنگ را نخواستند، بدان اقدام كردم. خداوند، آنچه را كه اراده كرده بود، به من و آنان رساند و خداوند، به آنچه كه از من به آنان رسيده بود، براى من عليه آنان، گواه است».
آنگاه، رو به ياران خود كرد و فرمود: «آيا چنين نبود؟».
گفتند: چرا، اى امير مؤمنان.
فرمود: «و امّا ششم، اى برادر يهود! داورى حَكَمين از سوى آنان و جنگ پسرِ زن جگرخوار (معاويه) بود. او آزاد شده (طليق)[١] و دشمن خداوند عز و جل و پيامبر خدا و مؤمنان بود، از روزى كه خداوند، محمّد ٦ را برانگيخت تا روزى كه خداوند، مكّه را به زور براى آن حضرت گشود و در آن روز و در سه جاى ديگر، بيعت او و پدرش براى من گرفته شد. پدرش ديروز اوّلين كسى بود كه به عنوان امير مؤمنان بر من سلام كرد و مرا تشويق مىكرد كه براى گرفتن حقّم از گذشتگان، قيام كنم و هر وقت پيش من مىآمد، بيعتش را تجديد مىكرد.
شگفتْ آن كه هنگامى كه ديد پروردگار تبارك و تعالى حقّ مرا به خودم برگردانْد و او را در جاى خود، مستقر كرد و طمعش را از اينكه در دين خدا فرد چهارم باشد و در امانتى كه آن را بر دوش كشيديم، حاكم گردد قطع كرد، به گنهكار فرزند عاص، روى آورد و از او دلجويى كرد و او هم به طرفش متمايل شد و پس از آن كه طمع مصر را در او افكند، به او روى آورد، حالْ آنكه بر او گرفتن درهمى بيش از حقّ خودش از بيت المال، حرام است و بر شهروندان، رساندن درهمى بيش از حقّ وى به او حرام است. آنگاه، به ظلم، به نابودى شهرها پرداخت و با بدرفتارى به لگدكوبى آنها پرداخت. هركس با او بيعت كرد، خشنودش ساخت و هر كس با او مخالفت كرد، قصد او كرد.
آنگاه، بيعت شكنانه به سوى من حركت كرد و در شرق و غرب و شمال و جنوب كشور به غارت پرداخت. خبرها به من مىرسيد و گزارشهاى اين امور، نزد من آورده مىشد. اعور ثقيف (مغيرة بن شعبه) نزد من آمد و به من پيشنهاد كرد كه او (معاويه) را در شهرهايى كه او آن جاست، ولايت دهم تا طبق آنچه كه او را حاكم گردانيدم، اداره كند و در امور دنيا نظرى كه وى بدان سفارش كرد، درست بود، اگر در فرمانروايى او در پيشگاه خدا، عذرى مىيافتم و در نزد خودم هم براى آن توجيهى پيدا مىكردم.
نظرم را به وى گفتم و با كسى كه به خيرخواهى او براى خداى عز و جل و پيامبر خدا و خودم و مؤمنان اطمينان داشتم، مشورت كردم. نظر او درباره فرزند جگرخوار، مانند نظر من بود.
[١] اشاره به ماجراى فتح مكّه است كه پيامبر ٦ قريشيان را با خطاب« طُلَقاء»، فرمان آزادى داد.