دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٧ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
مرا از فرمانروا ساختن او نهى كرد و از اينكه دست او را در كارهاى مسلمانان وارد كنم، برحذرم داشت و خدا مرا نبيند كه از گمراهان، يارى جويم![١]
بنابراين، يك بار فردى از قبيله بجيله و يك بار فردى از اشعريان را به سويش فرستادم كه هر دو، روى به دنيا آوردند و در آنچه كه رضاى معاويه بود، پيرو اميال او شدند، و چون ديدم كه در شكستن حرمتهاى الهى توسط او جز سركشى نيست، با پيروان بدرىِ محمّد ٦ و آنانى كه خداى عز و جل از كار آنان خشنود و پس از بيعتشان از آنان راضى شد و [نيز] با ديگر مسلمانان و مؤمنان شايسته، مشورت كردم و نظر همه موافق نظر من بود در جنگ كردن با او و منع كردن وى از آنچه كه در دست گرفته است.
من با يارانم به طرف او حركت كردم و در هر جا نامههايم را و فرستادگانم را به سويش گسيل مىداشتم و او را به بازگشت از آنچه كه در آن است و وارد شدن در همراهى مردم با من دعوت مىكردم؛ ولى او به من نامههاى تحكّمآميز مىنوشت و آرزوهايى را براى من مطرح مىكرد و شرطهايى را براى من مىگذاشت كه مورد رضايت خداى عز و جل و پيامبرش و مسلمانان نبود.
در پارهاى از نامههايش به من، شرط مىكرد كه بعضى از كسانى از خوبان ياران پيامبر ٦، از جمله عمّار بن ياسر را تسليم او كنم. كجا مثل عمّار هست؟! سوگند به خدا، ما را همراه پيامبر ٦ ديدى و ما پنج نفر نبوديم، جز آن كه او ششمِ آن بود، و چهار نفر نبوديم، جز آنكه او پنجمىِ جمع بود. شرط مىكرد كه آنان را به وى تسليم كنم تا آنان را بكشد و مصلوب سازد.
ادّعاى خونخواهى عثمان مىكرد و سوگند به خدا كه كسى جز او و نظاير او از خاندانش (شاخههاى درخت لعن شده در قرآن)، مردم را عليه عثمان جمع نكرد و گِردشان نياورد.
وقتى كه به شرايطش در اين خصوص جواب ندادم، با طغيان و سركشى كه در جانش شعلهور شده بود، با نفهمهاى بىخِرَد و بدون بصيرت، بر من هجوم آورد، كار را برايشان وارونه جلوه داد، و آنان از وى پيروى كردند و از مال دنيا، آنچه را كه بدان آنان را به طرف خود مىكشانَد، به ايشان بخشيد. با آنان منازعه كرديم و آنان را پس از عذرآورى و پنددهى،
[١] به آيه ٥١ سوره كهف اشاره دارد.