ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٦٢ - بحث سوم - پايههاى خطابه
نيست مانند: هذه منتفخة البطن فهى اذن حبلى، «شكم اين زن برآمده است، پس آبستن است.» فرض درستى اين جمله اين است كه حبلى منتفخة البطن باشد.
(با توجه به اين كه صغرى و كبرى در اين قياس موجبهاند نتيجه قطعى ندارد) و اين گونه قياسهاى ظنّى را رواسم مىنامند، زيرا در ذهن گمان كمى را ترسيم مىكند.
تمثيل را اعتبار مىنامند زيرا ذهن از مشبّهبه، به مشبّه عبور مىكند و نتيجه سريعى كه از تمثيل به دست مىآيد برهان ناميده مىشود. استعمال تمثيل و قياس را تثبيت مىنامند. اصول تمثيل يا با اصول قياس يكسان است چه در امور موجود باشد و چه در حوادث گذشته و چه ضرب المثلهاى رايج، و يا اصول تمثيل با اصول قياس يكسان نيست، بلكه امورى است كه خطيب از آنها خبر مىدهد، مانند مثل و حكايت كه يا حقيقت خارجى دارد يا ندارد. آن كه حقيقت خارجى ندارد مانند استشهاد على (ع) به دنيا و قرنهاى گذشته آن و چگونگى زندگى مردم آن، براى بر حذر داشتن اصحاب از فريب دنيا. امّا حكايت ممكن مانند سخن مشاور كه به دوستش مىگويد با نادانان معاشرت مكن كه من معاشرت كردم و پشيمان شدم. ممكن است مشاور با نادانان معاشرت نكرده باشد و از روى تجربه اين سخن را بگويد. مثل و حكايت غير ممكن مانند استشهاد به سخن حيوانات كه در كتاب كليله و دمنه و نظاير آن به كار رفته است.
استقراء با انجام جزئيّات فراوانى تحقق مىيابد، مانند سخنى كه در هنگام راهنمايى كسى مىگويى، با كسب فضيلت بزرگوارى را به دستآور زيرا فلان كس كسب فضيلت كرد و به آقايى رسيد بزودى در سخن على (ع) موارد زيادى از استقراء را خواهى يافت.
مشابه برهان خلف [١] مانند سخن على (ع) در تبرئه كردن خود از شركت
[١] منظور از مشابه برهان خلف اين است كه از بطلان لازم بطلان ملزوم ثابت شود- م.