ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٦١ - بحث سوم - پايههاى خطابه
تركيب مبادى خطابهاى كه نتيجتا گمان آور و به حسب مورد و صورت قانع كننده باشد در بردارنده قياس، تمثيل و استقراء و آنچه شبيه برهان خلف است مىباشد. قياس را به مناسبت حذف كبرى گاهى ضمير، و از جهت حدّ وسطى كه با فكر استخراج مىشود، تفكير مىنامند. قياس يا به شكل اوّل آورده مىشود مانند سخن على (ع): مضوا قدما على الطّريقة و اوجفوا على المحجّة فظفروا بالعقبى الدّائمة و الكرامة الباردة [١] «راه راست را برگزيدند و در راه روشن شتافتند. پس به آخرت جاويدان و كرامتى نيك و گوارا دست يافتند.» در اين سخن حضرت، كبراى قياس عبارت است از و كلّ من كان كذلك ظفر بالعقبى الدائمه (كه حذف شده است) چنين قياس را دليل مىنامند.
يا به صورت شكل دوم مانند: فلان له ايمان فى يقين فليس من الفسّاق «يعنى فلان شخص داراى ايمان و يقين است پس از بدكاران نيست». كبراى اين قياس «و لا واحد من الفسّاق كذلك» بوده و حذف شده است.
يا به صورت شكل سوّم، مانند اين مثال: العارف شجاع جواد فالشجاع جواد، «شخص عارف شجاع و بخشنده است پس شخص شجاع بخشنده است.» كبراى اين مثال «العارف جواد» مىباشد كه حذف شده است [٢]. آنچه به صورت شكل دوّم و سوّم آورده شود علامت ناميده مىشود.
قياس ظنّى (قياسى كه مقدّمات آن بر گمان استوار باشد) گاهى در واقع نتيجه بخش نيست، زيرا از شرايط خطابه اين نيست كه بر هيأتى نتيجه بخش استوار باشد چنان كه در شكل دوّم اگر صغرى و كبرى موجبه باشند نتيجه بخش
[١] خطبه ١١٥، نهج البلاغه انصارى.
[٢] شكل اوّل آن است كه حد وسط در صغرى محمول و در كبرى موضوع باشد.
شكل دوّم آن است كه حد وسط در هر دو محمول باشد.
شكل سوّم آن است كه حدّ وسط در هر دو موضوع باشد.- م.