ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٤٢ - بحث ششم - شمارش اقسام تقديم و تأخير،
دلالت كننده بر ثبوت معنى براى موضوعى غير معيّن در زمانهاى سه گانه است و اسناد به منزله جزء ذاتى براى مفهوم فعل مىباشد. با توجه به اين كه اسناد امرى اضافى است و هر گاه عقل توجّه به امر اضافى نمايد يا از آن منتقل به مسنداليه مىشود يا نمىشود. در صورتى كه منتقل به مسنداليه نشود مفهوم كلام حاصل نشده و اعتبار معنوى خود را از دست مىدهد. و اگر ذهن به مسنداليه فعل منتقل شود، مسنداليه آن، فاعل فعل خواهد بود، بنا بر اين از ضرورت اسناد فهميدن مسنداليه است. و هر گاه اين ترتيب در ذهن لازم باشد براى مطابقت ذهن با خارج، در خارج نيز اين ترتيب لازم است. (منظور امام فخر اين است كه هر چند فعل در جمله مقدم شده است امّا ذهن بلا فاصله متوجّه فاعل مىشود و بنا بر اين فاعل اعرف است و زيانى به قاعده تقدم اعرف وارد نمىسازد).»
به عقيده من (شارح) چنان كه در گذشته گفتيم هر گاه فعل در خبر دادن بر فاعل مقدّم شود به اين دليل است كه ذكر آن مهمتر است زيرا مقصود جمله فعل است نه فاعل بلكه بيان وقوع فعل در زمان معيّن و نسبت آن به فاعل است.
هر گاه منظور اين باشد صحيح است بگوييم: مقدم داشتن اعرف واجب است.
هر گاه ذكر دو كلمه در اهميّت مساوى باشد، هر يك مىتواند مقدّم واقع شود و اگر ذكر يكى داراى اهميّت بيشترى باشد مقدّم آوردن آن لازم است.
٤- تقديم حروف صدر طلب (حروف استفهام: نفى و نهى) امام فخر رازى گفته است: «دليل صدر طلبى استفهام اين است كه پرسش براى فهميدن چيزى به كار مىرود و اين حالت اضافى است كه هر گاه عقل آن را درك كند به آنچه مورد پرسش است منتقل مىشود و چون انتقال ذهنى به كلمه مورد استفهام امرى واجب است لزوما بايد حرف استفهام در آغاز به كار رود زيرا حرف استفهام است كه بر استفهام دلالت مىكند و سپس كلمه مورد استفهام به آن مىپيوندد.»
من (شارح) مىگويم ممكن است تقديم اين حروف از باب اين باشد كه