ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٩٨ - مقدمه قبل از شرح
شيعيانى كه ادّعاى تواتر اين الفاظ را از امام (ع) دارند، طرف افراط و آن دسته از اهل سنّت كه منكر صدور شكايت و تظلم از جانب امام (ع) شدهاند طرف تفريط را گرفتهاند.
ضعف ادّعاى شيعيان اين است كه علماى معتبر شيعه تواتر عمومى اين كلمات را ادّعا نكردهاند، هر چند الفاظ را به طور جداگانه متواتر مىدانند.
بنا بر اين اختصاص اين ادّعا كه كل كلمات امام (ع) در اين ارتباط با شكايت و تظلّم متواتر است اختصاص به بعضى از شيعيان دارد.
امّا كسانى كه وقوع اين خطبه و امثال اين كلمات را از امام (ع) منكر شدهاند احتمال دارد انكارشان دو صورت داشته باشد:
الف- يكى آن كه قصدشان پيشگيرى از توطئه عوام و تسكين خاطر آنها باشد كه آشوب بر پا نشود و تعصّبات فاسد برانگيخته نشود و امر ديانت پايدار بماند و همگان به طريق واحد راه ديانت را ادامه دهند و براى آنها روشن شود كه ميان صحابه كه اشراف مسلمين و رهبران آنها بودهاند، خلاف و نزاعى نبوده است تا همگان به راه صحابه بروند و اختلاف را كنار بگذارند، اگر انكار بدين قصد صورت گرفته است قصدى زيبا و نظر لطيفى است.
ب- انكار صدور خطبه از امام (ع) به اين اعتقاد باشد كه ميان صحابه اختلافى نبوده و در امر خلافت نيز رقابتى نبوده است. انكار به اين معنى باطل بودنش روشن است و جز افراد جاهلى كه اخبار را نشنيده و با هيچ يك از علما معاشرت نكرده باشند اين اعتقاد را نخواهند داشت زيرا جريان سقيفه بنى ساعده و اختلافى كه در اين باره ميان صحابه به وجود آمد و مخالفت امام (ع) از بيعت امرى روشن است كه قابل دفاع نمىباشد و به گونهاى هويداست كه قابل پوشاندن نيست، تا آنجا كه بيشتر شيعه ادّعا كردهاند كه امام (ع) اصولًا بيعت نكرده است و برخى ديگر گفتهاند پس از شش ماه به اكراه بيعت كرد و مخالفان،